تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1600

مساهمون:

ص١٦٠٠

به ياد پرواز

به ياد پرواز ، كنم گلستان ، ز خون قفس را * پرم چو بشكست ، به دل شكستم ، من اين هوس را به واپسين دم ، شكسته بالى ، پرى گشايد * اگر كشانيد ، به موسم گل ، در قفس را به باغ هستى ، به‌جاى هر گل ، دمد خس و خار * كه باغبانش ، گداخت گل را ، نواخت خس را نگشته تا اشك ، نهان ز مژگان ، كنم نگاهى * نگشته تا آه ، نهان ز سينه ، كشم نفس را به بوى يارى ، سوى ديارى ، كنم گذارى * كه شوق وصلش ، پر همايى ، دهد مگس را فروغ اميد ، به جان « روشن » ، تو درفكندى * به خلوت دل ، نبود راهى ، به‌جز تو كس را

سرود پاييز

اى ساقى شوخ چشم شورانگيز * برخيز دوباره گويمت برخيز زان لعل مذاب در مذاقم ريز * كامد به صلاى مىكشان پاييز
* *
امسال گذشت عمر من از شصت * امروز بود خزان ، خزان من نابرده اميد من برفت از دست * امروز بود خزان از آنِ من
* *
امروز كه روشن است و تاريكى * امروز كه روشن است و خاموشى بس رشته كه پاره شد ز تاريكى * بس ديده كه خفت در فراموشى
* *
اين شعر ، سرود باد شب‌گيريست * كاى شاعر برگهاى پاييزى گردونهء عمر در سرازيريست * اى شاهد مرگِ برگ تبريزى
* *