تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1597

مساهمون:

ص١٥٩٧

گفتگوى دختر با پدر

با پدرش دختر فقير غريبى * گفت : پدر ما مگر قبيله نداريم خواسته باشيم اگر كنيم ضيافت * دعوت بيجاست چون وسيله نداريم يك شب اگر ميهمان به خانه بياريم * جاى بجز كنج اين طويله نداريم نفت ندارد چراغ ما و اگر داشت * جان پدر لوله و فتيله نداريم جامه گر ابريشمى نبود نباشد * ديدهء حاجت به كرم پيله نداريم اشكنه دارد نه تخم‌مرغ و نه روغن * آرد نداريم و شنبليله نداريم گفت پدر عزّت و شرف همه از ماست * زان كه دورويى و مكر و حيله نداريم

ريش و پشم

اى كرده ز ريش و پشم خود را درويش * وز اين دو بيندوخته سرمايهء خويش خرس از تو بسى زيادتر دارد پشم * بز از تو كمى زيادتر دارد ريش