پابند زلف
سالها هر شاعرى پابند زلف يار شد * آخر اى گويندگانِ شعر اين هم كار شد
زلف جانان گاه شد زنجير ، گاهى شد كمان * گاه عقرب شد گهى كژدم زمانى مار شد
چشم دلبر گاه شد آفت زمانى شد بلا * گاه جادو گشت ، گاهى نرگس بيمار شد
گاه سرو و نخل و عرعر شد قد موزون يار * گاه شمشاد و صنوبر قامت دلدار شد
چند در محمل نشانى دلبر بيچاره را * مركب طيّاره ، بنگر در هوا سيّار شد
درگذر اى عاشق از قاصد كه پست و تلگراف * حامل مكتوب گشت و ناقل اخبار شد
جاى اصلاحات خطّ پارسى در انجمن * گفتگو از خطّ تركان پرىرخسار شد
شاعرى گفت از چه رونق نيست در بازار شعر * گفتمش روح ادب بيزار از اين بازار شد
بعد از اين ، « روحانيا » مضمون بكرى فكر كن * كاين مضامين را حلاوت نيست چون تكرار شد
اى كاش
اى كاش كه شوهرم گدا بود * باعاطفه بود و باوفا بود
اى كاش بهجاى خودپرستى * مشغول پرستش خدا بود
اى كاش بهجاى عيش و مستى * سرمست رياضت و دعا بود
اى كاش ميانهء من و او * كمتر جدل و سروصدا بود
اى كاش كه مادر حسودش * چندى سرش از تنش جدا بود
اى كاش كه خواهر لجوجش * چون خواهر مشهدى رضا بود