تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1596

مساهمون:

ص١٥٩٦

پابند زلف

سالها هر شاعرى پابند زلف يار شد * آخر اى گويندگانِ شعر اين هم كار شد زلف جانان گاه شد زنجير ، گاهى شد كمان * گاه عقرب شد گهى كژدم زمانى مار شد چشم دلبر گاه شد آفت زمانى شد بلا * گاه جادو گشت ، گاهى نرگس بيمار شد گاه سرو و نخل و عرعر شد قد موزون يار * گاه شمشاد و صنوبر قامت دلدار شد چند در محمل نشانى دلبر بيچاره را * مركب طيّاره ، بنگر در هوا سيّار شد درگذر اى عاشق از قاصد كه پست و تلگراف * حامل مكتوب گشت و ناقل اخبار شد جاى اصلاحات خطّ پارسى در انجمن * گفتگو از خطّ تركان پرىرخسار شد شاعرى گفت از چه رونق نيست در بازار شعر * گفتمش روح ادب بيزار از اين بازار شد بعد از اين ، « روحانيا » مضمون بكرى فكر كن * كاين مضامين را حلاوت نيست چون تكرار شد

اى كاش

اى كاش كه شوهرم گدا بود * باعاطفه بود و باوفا بود اى كاش به‌جاى خودپرستى * مشغول پرستش خدا بود اى كاش به‌جاى عيش و مستى * سرمست رياضت و دعا بود اى كاش ميانهء من و او * كمتر جدل و سروصدا بود اى كاش كه مادر حسودش * چندى سرش از تنش جدا بود اى كاش كه خواهر لجوجش * چون خواهر مشهدى رضا بود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1596 | سيد محمد باقر برقعى