تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1595

مساهمون:

ص١٥٩٥
اى كاش كه همچو من در اين ماه * مشغول مصيبت و عزا بود اى كاش كه وعظ شيخ و زاهد * بامعنى و خالى از ريا بود اى كاش كه نوحه‌خوان دسته * بدلهجه نبود و خوش‌صدا بود اى كاش كه قلب آدميزاد * با رحم و مروّت آشنا بود اى كاش براى رفع حاجت * سرمايه بانك مال ما بود اى كاش كه موجر خوش‌انصاف * مستأجر زار بينوا بود

سه‌پلشك

سه‌پلشك آيد و زن زايد و مهمان برسد * عمّه از قم برسد خاله ز كاشان برسد تلگراف خبر مرگ عمو از تبريز * كاغذ مردن دايى ز خراسان برسد صاحب‌خانه و بقّال گذر از دو طرف * اين يكى رد نشده پشت سرش آن برسد طشت همسايه گرو رفته و پولش شده خرج * به سراغش زن همسايه هراسان برسد هر بلايى به زمين مىرسد از دور سپهر * بهر ماتم‌زدهء بىسروسامان برسد اكبر از مدرسه با ديدهء گريان آيد * عقبش فاطمه با نالهء و افغان برسد اين كند گريه كه من كفش ندارم در پاى * آن كند ناله كه كى چادر و تنبان برسد گاه از عدليه آيد پى جلبم مأمور * گاه از نظميه آژان پى آژان برسد من در اين كشمكش افتاده كه ناگه ميراب * وسط معركه چون غول بيابان برسد پول خواهد ز من و من كه ندارم يك غاز * هركه خواهد برسد اين برسد آن برسد

شاهد اقبال

از تو دشمن چون محبّت ديد يارت مىشود * دوستدار هركه گردى دوستدارت مىشود چون بدانديش از تو بد بيند شود بدخواه‌تر * ور نكويى از تو بيند شرمسارت مىشود آتش ظلم ار بسوزانى دل مظلوم را * تيره‌تر از دود آهش روزگارت مىشود گر كسى را خوار سازى تا كنى خود را عزيز * عاقبت آن خوار خار رهگذارت مىشود پيرو زاهد مشو بر سر لجامت مىنهد * گاه بارت مىكند گاهى سوارت مىشود شمس را كى مىتواند ديده بيند جز در آب * باعث اين فيض چشم اشك‌بارت مىشود غم مخور « روحانيا » از تيره‌بختىها كه باز * شاهد اقبال يار غم‌گسارت مىشود