هم زمين قابل زراعت بود * هم زراعتگرش نداشت نظير
قائل لا إله الّا اللّه * هى پس انداخت آن فقير حقير
ليك از بهر تربيت مىكرد * همه را واگذار بر تقدير
بچهها جمع گشته گرد پدر * كچل و كور و لاغر و اكبير
شب پلو را به خواب مىديدند * روز هم در خمار نان و پنير
فرششان زير آسمان كبود * نمد پاره بود و كهنه حصير
به فلك جيرجيرشان مىرفت * ساعتى جيرهشان چو مىشد دير
كودكان از گرسنگى به فغان * پير مسكين ز عمر خود شده سير
جفت او جفتجفت مىزاييد * هم نمىشد بزادنش تأخير
پير بهر حفاظت اطفال * بعد چندى تأمّل و ترديد
گفت با زن كه از براى خدا * آن سبد را بيار و جوجه بگير
آمدن ما
ما بدين در ز پى خوردن سور آمدهايم * نه پى فاتحهء اهل قبور آمدهايم
خوردنى هرچه بود زود بياور به حضور * كز پى خوردنش اينجا به حضور آمدهايم
در سر سفرهء خود اطعمهء رنگ به رنگ * ساز آماده كه ما جور به جور آمدهايم
از شكم نيست چو نزديكتر امروز به ما * به پذيرايى آن از ره دور آمدهايم
آن شكم بندهء مسكين فقيريم كه خود * به جهان بهر چرانيدن سور آمدهايم
بهر ما هيچكسى رقعهء دعوت ننوشت * قدغن شد كه نياييم به زور آمدهايم
لذّت از چشم نبرديم و تمتّع از گوش * اندر اين عالم هستى كر و كور آمدهايم
مخفى از ما مكنيد آنچه خوراكى باشد * كز پى سورچرانى به حضور آمدهايم
آدم پرچانه
اگر عمرى به زندانخانه افتى * و يا چون جغد در ويرانه افتى
به سوراخى پناه آرى ز گرگى * به گير خرس در آن لانه افتى
و يا كت بسته در دارالمجانين * به چنگ مردم ديوانه افتى
از آن « روحانيا » خوشتر كه در راه * به گير آدم پرچانه افتى