تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1594

مساهمون:

ص١٥٩٤
هم زمين قابل زراعت بود * هم زراعتگرش نداشت نظير قائل لا إله الّا اللّه * هى پس انداخت آن فقير حقير ليك از بهر تربيت مىكرد * همه را واگذار بر تقدير بچه‌ها جمع گشته گرد پدر * كچل و كور و لاغر و اكبير شب پلو را به خواب مىديدند * روز هم در خمار نان و پنير فرششان زير آسمان كبود * نمد پاره بود و كهنه حصير به فلك جيرجيرشان مىرفت * ساعتى جيره‌شان چو مىشد دير كودكان از گرسنگى به فغان * پير مسكين ز عمر خود شده سير جفت او جفت‌جفت مىزاييد * هم نمىشد بزادنش تأخير پير بهر حفاظت اطفال * بعد چندى تأمّل و ترديد گفت با زن كه از براى خدا * آن سبد را بيار و جوجه بگير

آمدن ما

ما بدين در ز پى خوردن سور آمده‌ايم * نه پى فاتحهء اهل قبور آمده‌ايم خوردنى هرچه بود زود بياور به حضور * كز پى خوردنش اينجا به حضور آمده‌ايم در سر سفرهء خود اطعمهء رنگ به رنگ * ساز آماده كه ما جور به جور آمده‌ايم از شكم نيست چو نزديك‌تر امروز به ما * به پذيرايى آن از ره دور آمده‌ايم آن شكم بندهء مسكين فقيريم كه خود * به جهان بهر چرانيدن سور آمده‌ايم بهر ما هيچ‌كسى رقعهء دعوت ننوشت * قدغن شد كه نياييم به زور آمده‌ايم لذّت از چشم نبرديم و تمتّع از گوش * اندر اين عالم هستى كر و كور آمده‌ايم مخفى از ما مكنيد آنچه خوراكى باشد * كز پى سورچرانى به حضور آمده‌ايم

آدم پرچانه

اگر عمرى به زندانخانه افتى * و يا چون جغد در ويرانه افتى به سوراخى پناه آرى ز گرگى * به گير خرس در آن لانه افتى و يا كت بسته در دارالمجانين * به چنگ مردم ديوانه افتى از آن « روحانيا » خوش‌تر كه در راه * به گير آدم پرچانه افتى