صوفيان آسيا و جوكيان هند را * جملگى در خانهء شيطان رسيدن ديدهايد
در ميان مرغزاران كورى اتباع خويش * پير اسماعيليان را در چريدن ديدهايد
شرق ادنى را ميان فتنه و آشوب و كين * شرق اقصر را به خاك و خون طپيدن ديدهايد
راز ويرانى عالم ، سرّ بحران جهان * رمز خون از تيغ پولادين چكيدن ديدهايد
اشك مظلومان گيتى نالهء بيوهزنان * خار اندر پاى مسكينان خليدن ديدهايد
چند روزى نوكرى بر درگه بيگانگان * بعد از آن در خانه آسوده لميدن ديدهايد
سرّ آقايى دونان در همه مشرقزمين * وز مقام پست تا بالا پريدن ديدهايد
بعد از اين بىشك شما باشيد در ايران وزير * چونكه باد از جانب لندن وزيدن ديدهايد
راه و رسم ديپلماسى را شما آموختيد * سرّ گاهى بوسه دادن گه گزيدن ديدهايد
بايد اكنون ميوهها چينيد از مجهود خويش * چون طريق دانه كشتن طرز چيدن ديدهايد
دادگسترى
تا خداوند دو گيتى خالقالأشياستى * ملك ايران ساحت دزدان بىپرواستى
از برونش همچو شير و اندرونش همچو قير * كاخ بيداد و ستم در ملك جم برپاستى
ظاهرش چون گور كافر باشكوه پرجلال * باطنش قهر خداوند جهان آراستى
درگه بارفعتش باب سقر بر روى خلق * مرمر كاشانهاش چون سنگ استنجاستى
نه به شرع مصطفى نى بر قوانين فرنگ * روى خبث و شهوت آن كاخ ستم برجاستى
داديارانش عدوى داد و ياران ستم * بازپرسانش ز جيب اين و آن پرساستى
بدتر از بدوى است استيناف زان بدتر تميز * « صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى »
قاضيان نوخط و پيران فرتوت عجوز * لايق بوس و كنار و سيلى و تيپاستى
چار مدرك باشد اندر نزد قاضى معتبر * توصيه يا زور يا زر يا رخ زيباستى
گر ندارى توصيه يا زور يا زر يا جمال * گوش قاضى بر كلامت صخرهء صمّاستى
قاضيان پاكدامن زردرخسار و خجل * مستحقّ قرص نان و كاسهء حلواستى
نالهء اطفالشان در هر زمان آيد به گوش * خانهء ويرانشان پرشيون و غوغاستى
گر مصدّق گفت مجلس را كه باشد دزدگاه * گو بيا بنگر چپاول كاندر اين در كاستى
طعنه بر قاضى مزن « رازى » كه در اين دستگاه * آنچه بينى جمله از دونهمّتى ماستى