چونكه شنيد اين سخن آن صنم ماهروى * گفت نگر اين زمان چهرهء من روبهروى
چند چو بيوهزنان كرده به پا هاىوهوى * شكوه ز دور زمان لابهكنان ياوهگوى
آخر از اين هاىوهوى يكنفسى شرم دار * ز دست مشتى دنى ملت ايرانزمين
گشته ضعيف و زبون جانبهسر و دل غمين * كجا دليران كار مردم با عزم و كين
شيردل و سر به كف صفدر و چين در جبين * نه چون شما مردمى چون بيوهزن اشكبار
به كنج ميخانهها شكوه ز دور زمان * كجا نمايد اثر در دل اهريمنان
اشك كباب ار چكد بر رخ آتش عيان * زبانهء او شود بيشتر آتشفشان
چيره شود خصم دون در بر مظلوم زار * مام طبيعت اگر طفل ضعيف آورد
طفل سيهبخت را مىدرد و مىخورد * شير نگشتى اگر گرگ تو را مىدرد
خصم ضعيف است او طفل قوى پرورد * لقمه بلاشك شود طعمهء بر لقمهخوار
خيز كه تا مىچكد بر سر نرگس گلاب * لشكر فصل بهار كرده به پا انقلاب
تازه به بستان كنيم دورهء عهد شباب * زنيم با گلرخان يكدوسه جامى شراب
كه خندهء ما زند بر دل دشمن شرار
به مناسبت بازگشت جريدهنگاران ايرانى از لندن
خيرمقدم اى مديرانى كه لندن ديدهايد * بارها روى بوين و شكل ايدن ديدهايد
گاه اندر مجلس دعوت گهى اندر كلوب * رسم آزار و ستم فنّ دريدن ديدهايد
بوق استعمار را با گوش خود بشنيدهايد * همچو زالو خون مظلومان مكيدن ديدهايد
سروران و رهبران شرق را در آن ديار * زير شولا چون گل مولى خزيدن ديدهايد
هندى و مصرى و آفريقايى و ترك و عجم * يوغ استعمارخواهان را كشيدن ديدهايد
در كنار رود « تايمز » در بر سوداگران * نفت را بفروختن طرز خريدن ديدهايد
از براى بردن ميراث جمعى ناتوان * شرقيان را سر ز گردنها بريدن ديدهايد
در ميان قصرهاى باشكوه و پرجلال * تارهاى عنكبوتان را تنيدن ديدهايد
آنكه در مشرق زند لاف خداوندى و زور * دست دربر نزد بيگانه خميدن ديدهايد
تا نمايد كاخ دين احمدى را واژگون * شيخ را با كافران گفت و شنيدن ديدهايد