رنجيده شد ز محنت ايّام سالها * يكلحظه در فراقت اگر آرميد دل
با آنكه طاق طاقت سنگ صبور كرد * پيراهن شكيب و صبورى دريد دل
در سوك روزگار جوانى كه مرد و رفت * روزم سياه كرده و مويم سپيد دل
هر محنت و بلا كه در اين روزگار بود * در راه عشق يكتنه بر جان خريد دل
شكر خدا كه ديده ز ديدن خلاص شد * زيرا هرآنچه ديد از اين ديده ديد دل
در نوبهار عمر دريغا ز باغ عشق * جز خار محنت و گل حسرت نچيد دل
ما را به راه بىسروپايى كشيده است * ازبس براى كوى تو با سر دويد دل
گويم به كاتبان زمان تا رقم زنند * بيچاره دل ، فلكزده دل ، نااميد دل
بىخونبها ز تير نگاهى به خون نشست * مقتول بىگناه دل ، آرى شهيد دل
« روح القدس » اميد ز دل داشتم دريغ * در واپسين عمر ز ما هم بريد دل
شكوه تنهايى
اگرچه بغض گلويم ز بىهمآواييست * مرا كمال سكون در شكوه تنهاييست
اگر به جذبه كشد شور ما و حسن حبيب * جنون بىحد و مرز دلم تماشاييست
ز شرم سرو به گِل مانده پاى دانستم * كه قامت بت ما در كمال رعناييست
ز كفر زلفش اگر دل ز دين بدر آيد * شگفت نيست كه هر حلقهاش چليپاييست
نگاه كار سخن مىكند به مسلك عشق * هرآن حديث در اين گيرودار ايمايىست
ز هفت خوان محبّت ، تهمتنى نگذشت * چرا كه خوان نخستين عشق ، رسواييست
به غمزه مىكشى و زنده مىكنى با ناز * به جود ببال كه اين شيوهء مسيحاييست
گناه عشق تو سنگين و من گنهكارم * گر اعتراف كنم توبهام كليساييست
زهين قهقه مينا و هقهق بغضم * كه دادخواه من از جور چرخ ميناييست
به غير كنج قناعت مراد دلخواهم * مقام خانه به دوشى و بىسروپاييست
مباش غرّه به حسن جمال خود ، زيرا * غرور خانهبرانداز حسن و زيبايىست
بنازم آن قلم حسنآفرينى را * كه شيوهاش همه حسن جمالآراييست
هميشه پيشهء « روح القدس » چو سنگ صبو * صبور بودن و غم خوردن و شكيباييست