تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1585

مساهمون:

ص١٥٨٥
رنجيده شد ز محنت ايّام سالها * يك‌لحظه در فراقت اگر آرميد دل با آنكه طاق طاقت سنگ صبور كرد * پيراهن شكيب و صبورى دريد دل در سوك روزگار جوانى كه مرد و رفت * روزم سياه كرده و مويم سپيد دل هر محنت و بلا كه در اين روزگار بود * در راه عشق يك‌تنه بر جان خريد دل شكر خدا كه ديده ز ديدن خلاص شد * زيرا هرآنچه ديد از اين ديده ديد دل در نوبهار عمر دريغا ز باغ عشق * جز خار محنت و گل حسرت نچيد دل ما را به راه بىسروپايى كشيده است * ازبس براى كوى تو با سر دويد دل گويم به كاتبان زمان تا رقم زنند * بيچاره دل ، فلك‌زده دل ، نااميد دل بىخون‌بها ز تير نگاهى به خون نشست * مقتول بىگناه دل ، آرى شهيد دل « روح القدس » اميد ز دل داشتم دريغ * در واپسين عمر ز ما هم بريد دل

شكوه تنهايى

اگرچه بغض گلويم ز بىهم‌آواييست * مرا كمال سكون در شكوه تنهاييست اگر به جذبه كشد شور ما و حسن حبيب * جنون بىحد و مرز دلم تماشاييست ز شرم سرو به گِل مانده پاى دانستم * كه قامت بت ما در كمال رعناييست ز كفر زلفش اگر دل ز دين بدر آيد * شگفت نيست كه هر حلقه‌اش چليپاييست نگاه كار سخن مىكند به مسلك عشق * هرآن حديث در اين گيرودار ايمايىست ز هفت خوان محبّت ، تهمتنى نگذشت * چرا كه خوان نخستين عشق ، رسواييست به غمزه مىكشى و زنده مىكنى با ناز * به جود ببال كه اين شيوهء مسيحاييست گناه عشق تو سنگين و من گنهكارم * گر اعتراف كنم توبه‌ام كليساييست زهين قهقه مينا و هق‌هق بغضم * كه دادخواه من از جور چرخ ميناييست به غير كنج قناعت مراد دلخواهم * مقام خانه به دوشى و بىسروپاييست مباش غرّه به حسن جمال خود ، زيرا * غرور خانه‌برانداز حسن و زيبايىست بنازم آن قلم حسن‌آفرينى را * كه شيوه‌اش همه حسن جمال‌آراييست هميشه پيشهء « روح القدس » چو سنگ صبو * صبور بودن و غم خوردن و شكيباييست