رازى در سال 1324 شمسى روزنامهء آزاد شرق را داير كرد و در مدت انتشار همواره با عوامل فساد و ديكتاتورى مبارزه نمود . آثار و تأليفاتش بدين شرح است : 1 - آيين زردشت ، 2 - تاريخ ايران ، 3 - آخوندنامه ، 4 - نارنج مفقوده ، 5 - وجدان ويكتور هوگو .
دو اثر اخير پليسى است كه چندين مرتبه به معرض نمايش گذاشته شده است .
رازى در شعر شيوهء اساتيد باستان شعر فارسى را پيروى كرد و اشعارش ازاينروى كه نشاندهندهء صحنههاى زندگى است ، قابل توجه مىباشد . سرانجام در سال 1334 به علت سكته در اوشان تهران درگذشت .
بهاريه
دوش پراكند باد نافهء آهوى چين * فرش زمرد فكند سبزه به روى زمين
كرد پديدار گل قدرت گلآفرين * بلبل حيرتزده گفت به گل آفرين
كز تو نمودار شد صنعت پروردگار * سقف بلند فلك بود جواهرنشان
ديدهء دل خيره كرد جلوهء استارگان * كرده چراغان مگر ز اختران آسمان
ليك چو سرگشتگان جمله به سويى روان * با همه سرگشتگى نظم فلك برقرار
توسن انديشه رفت تا به حد لا مكان * هر طرفى رفت ديد عالم ديگر عيان
جمله پر از اختران هزارهء كهكشان * مقصدشان ناپديد منزلشان بىنشان
چو توسنى تندرو در آسمان رهسپار * مقصد اين كاروان تا به ابد ناپديد
پردهء اين راز را كس نتواند دريد * گوش سخنسنج كو تا بتواند شنيد
اين سخن از اهل دل هست يكى كافريد * اين فلك آبگون چرخ كواكب شمار
بانگ برآمد ز دل كاى دل ديوانه بس * چند برانى بر اين وادى حيرت فرس
بر سر اين رهگذر بسته ره پيش و پس * هيچ نيايد به گوش غير صداى جرس
هيچ نيايد به چشم غير سراب و غبار * گرچه فرحبخش بود باد به وقت سحر
خاصه شب فرودين موسم گلهاى تر * سيل غم روزگار كرد مرا رهسپر
جانب دير مغان خسته و خونين جگر * داروى مى تا برد غم ز دل هوشيار