آه آتشين
شب است و وقت خواب اى دل خدا را * مكن اين بيشتر آزارم امشب
ز سر سوز اشك و آه آتشينت * مسوزان اين تن تبدارم امشب
سرگردانى
شعاع چشم من در ديده از دل * به دنبال سر پروانهاى بود
يقين كردم ز سرگردانى او * كه او هم مثل من ديوانهاى بود
حديث خطوخال
چه كوششهاى بيهوده نمودم * كه بازآيى و بنشينى در بر من
بگويى باز با شيرينزبانى * حديث خطوخال دلبر من