تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1410

مساهمون:

ص١٤١٠
شد حمله‌ور به لشكر پيران شب چنانك * از جنگ يازده رخ گودرز قارنا از بيشهء سپهر برون تاخت خشمگين * چون بر به عزم حمله برد شيراوژنا بگريختند اسپه شب از فروغ او * چونان كه از خدنگ مهتاب آهريمنا خاتم گرفت از كف عفريت شب چو جم * بگزيد بس به صرح ممرّد نشيمنا بنمود چهره چون ز افق نوعروس چرخ * آفاق از اشعّهء خود كرد روشنا بخشيد نور بر رخ كيهان ز عارضا * پاشيد سيم بر سر گيتى ز دامنا روشن ز نور كرد همه ، چشم روزگار * آن‌سان كه خاك درگه مير مهيمنا

مناظره پيمانه و شانه

شنيدم گفت با پيمانه ، شانه * كه اى پيمان و پيوند زمانه تو جا در لعل جانان ، من به گيسو * تو در ميخانه من زنجيرخانه تو با من گرچه ناجنسى و ليكن * حديثى با تو دارم دوستانه تو دارى در لب جانانه مأوا * مرا در گيسوانش هست لانه مرا دور زمان بشكسته دندان * تو را لب بوسد آن درّ يگانه پريشان ، من به زلف يار زنجير * تو بوسى لعل او را شادمانه مرا دندانه بشكسته‌ست و پهلو * تو را بخشند عمرى جاودانه ز دوران قسمت ما و تو اين شد * كه جور دور را نبود كرانه ندارد غير كين با مهربانان * چنين باشد مساوات زمانه به زاهد داده درس و بحث و اذكار * به شاهد مطرب و چنگ و چغانه تو را نقل و مى و جام صبوحى * مرا نقل و خبر ورد شبانه زمانه سوخت آخر ، خرمنى را * كه عمرى جمع كردم دانه‌دانه نمىدانم تو با اين كامرانى * هنوزت كام حاصل گشته يا نه ببين پيمانه‌اش پاسخ چه خوش گفت * تو با دل نيستى هم‌آشيانه