تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1413

مساهمون:

ص١٤١٣
تا كى به فكر ننگ و نام ، عشرت به خود دارى حرام * مستانه رو بر باد ده ، اوراق ننگ و نام را تا كى دلا در دام نفس ، باشى گرفتار هوس * همّت ز حق گيرد گُسل ، اين رشته‌هاى دام را سر تا قدم تا جان شوى ، سرمنزل جانان شوى * بيرون كن از لوح ضمير ، نقش رخ اصنام را حق را به همّت ياد كن ، جانى به نانى شاد كن * وانگه براى بندگى ، بر خود ببند احرام را شكوه ز بيش‌وكم مدار ، چون مى به حدّ اعتبار * « ذوقى » ز اوّل داده‌اند ، هم خاص و هم عوّام را

ملك قناعت

بر سر صورت‌پرستى تا كه ننهد پا كسى * كى شود محرم دمى با شاهد معنا كسى تا عقال عقل از هم نگسلد مجنون‌صفت * ره نيابد در كمند طرّهء ليلا كسى گردبادآسا به صحراى طلب بر گرد خود * تا نگردد كى كشد سر جانب بالا كسى كشتى تن را نباشد ناخدايى تا چو نوح * كى به ساحل ره برد اى دل از اين دريا كسى مركز غولان بود بيغولهء دنيا و نيز * نيست عاقل خواب راحت گر كند اينجا كسى سرخى هر نيش خارى گويدت اى دل مباد * ايمن از صيّاد صيدافكن در اين صحرا كسى بر سر ره بگذرى چون زين جهان معموره نيست * وا اسف ، گر برندارد توشه از دنيا كسى در جهان تا سر نهادم بر سر سوداى عشق * غير غم نگرفت سراغ ما در اين دنيا كسى با دلى لبريز خون و گردنى كج پاى خم * اندر اين ميخانه نبود چون من و مينا كسى گرچه جز حسرت نبردم بهره از دنيا ، ولى * منّت ايزد را نشد آزرده‌دل از ما كسى زير بار منّت دونان كجا تن در دهد * « ذوقى » در ملك قناعت گر گذارد پا كسى

حديث عشق

چو چشم مستت اى ساقى خرابم مىتوان گفتن * ز كف افتاده ميناى شرابم مىتوان گفتن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1413 | سيد محمد باقر برقعى