تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1409

مساهمون:

ص١٤٠٩

ياد خدا

عشقبازان هواپيشه ، صفا نيز كنند * هوس آرند اگر ترك هوا نيز كنند خوبرويان كه به اقليم ملاحت شاهند * به تفقّد نظرى سوى گدا نيز كنند گفته بودى كه ز تير مژه در خون كشمت * مقبلان عهد ببندند و وفا نيز كنند خرقه‌پوشان ريا تا بفريبند عوام * زهد را پيشه نمايند و ريا نيز كنند دل مسكين مرا گاه به‌بوسى بنواز * خسروان ملك بگيرند و عطا نيز كنند كافر زلف تو را هست چه آيين و چه كيش * سجده آرند به بت سعى صفا نيز كنند اى خوش آن باده‌پرستان كه چو « ذوقى » همه‌شب * باده نوشند اگر ياد خدا نيز كنند

آيينه و جام

به گاه بام كه خورشيد سر زند ز گوشهء بام * خوش است جامى از دست ساقى گل‌فام كند طلوع چو خورشيد ، مى ز مشرق جام * بريز ساقى مهوش مرا به مغرب كام بيار بادهء خورشيدوش مرا ، از آن * كه آفتاب برآرد سر از دريچهء بام بيا به موسم گل جام لاله رنگ زنيم * كه گاه صبح صبوحى خوش است اين ايّام بيار مى كه نمانده‌ست از سكندر و جم * به غير قصّهء آيينه و حكايت جام ز عمر غافل و از شاخ عمر برنخورد * كسى كه نيست مدامى به كار شرب مدام دلم چو طرّه و خال تو ديد ، دانستم * كه حرص دانه كشد مرغ زيرك اندر دام من آن قيامت موعود راست مىبينم * به قامتت كه قيامت كنى به وقت قيام به وصف روى تو مرغ فصاحت « ذوقى » * ز حسن ناطقه افتاد و كرد قطع كلام

طلوعيه

پوشيد ترك چرخ سحرگاه جوشنا * آراست تن به درع و زره چون تهمتنا مغفر ز زر ناب فروهشت بر سرا * خفتان ز سيم خام بپوشيد بر تنا زرّين پرند ساخته بگرفت در كفا * سيمين كمند آخته بر دوش و گردنا بربست تركشى به ميان از خدنگ و تير * بر سر نهاد خود ، ز پولاد آهنا بر مير شب بتاخت چو افراسياب و كرد * در چاهسار چرخ نگونش چو بيژنا