تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1408

مساهمون:

ص١٤٠٨
بيافريده خدايت براى خدمت خلق * ولى دريغ كه اين شيوه‌ات برفت از ياد بگو كدام عبارت از اين بود بهتر * كه از تو خاطر انده رسيد گردد شاد بگير دست ز پا اوفتادگان ضعيف * كنون كه چرخ تو را بازوى توانا داد چگونه چرخ گشايد به روى آن ، درِ خير * كه بستگان عنا را درِ عطا نگشاد چرا به بندگى اين و آن نهى گردن * كه كردگار تو را آفريده است آزاد به كار خويش خود اقدام كن كه مرد خرد * عنان هستى خود را به دست غير نداد به غير حسرت و اندوه صرفه‌اى نبرد * كسى كه رشتهء كارش به دست غير افتاد ز دست خويش اگر خانه‌اى خراب شود * از آن به است كه بيگانه‌اش كند آباد تو را كه خوى نكوهيده است و عادت زشت * چه سود از رخ چون ماه و قدّ چون شمشاد غلام همّت آنم كه بهر حفظ شرف * نداشت بيم ، اگر در مخاطرات افتاد كنون به كشور ما هست دادگر « ذوقى » * كه خلق را رسد از راه عدل و داد بداد گذشت آنكه به كشور نبود دادگرى * كه از طريق صفا خلق را رسد فرياد

حاصل عمر

حسرت بوسهء لبش كشتم و ماند بر دلم * كاش سبوى مىكند كوزه‌فروش از گلم روح ز قالب بدن ، نور ز چشم و جان ز تن * مىرود و نمىرود از نظر آن شمايلم غايت حسن و دلبرى ، وصف جمالت اى پرى * ز آينه پرس اينكه من با تو ز خويش غافلم گوش دلم ز صوت دف حلقه بيار مطربا * تا نكند ز ابلهى موعظه پير جاهلم اشتر مست افكند ناف به زير بار او * بس‌كه دل است اين سفر همره ماه محملم در يم عشق ، ناخدا غوطه زنيم تا به كى * يا كه در آب ، غرق كن يا برسان به ساحلم حاصل عمر « ذوقيا » نيست به غير عقل و دين * آه كه عشق شعله زد ، يكسره سوخت حاصلم