تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1406

مساهمون:

ص١٤٠٦
گر نتابد بر وجود علم نور آدميّت * هيچ رجحانى به جهل اين علم اگر دارى ندارد عزّت ار جويى بپوى اندر ره تحصيل معنى * اين است آن عزت كه هيچ اندر عقب خوارى ندارد تا ز هشياران گيتى شد لواى عذر بر پا * در جهان ديگر « ذكايى » ميل هشيارى ندارد

رضاى دوست

ز شوق روى تو اى سروقد سيم‌اندام * به وجد و حال شب آرم به روز و روز به شام به سر از آن لب ميگون مدامم آن نشئه‌ست * كه دست مىندهد هيچ‌گه ز شرب مدام در آن ميان كه تويى در ميان نماند دل * بسى به تجربه بر من گذشته است ايّام دلى كه بستهء زلف تو گشته مىداند * كه مرغ بسته چه‌ها مىكشد ز محنت دام عنان باده رها كن به بزم اى ساقى * كه جور دور زمانم ز كف ربود ايّام بدين نمط كه جهان غرق بحر آشوب است * دريغ اگر گذرد دور عمر بىمى و جام اسير وهم و خيالند اغلب و ننهد * در آستان يقين گام بستهء اوهام اگر ز من شنوى راه نيك‌نامى پوى * خوشا كسى كه برد خلق از او به نيكى نام رضاى دوست « ذكايى » گرت شود حاصل * رسيده است دل دوست‌پرور تو به كام
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1406 | سيد محمد باقر برقعى