استعمار
پنهان به ميان سينهام اسرار است * گويم به كسى كه عاشق پيكار است
سودى نبرى ز كارت اى زحمتكش * تا توى جهان پنجهء استعمار است
تودهء زحمتكش
گر بار دگر خلق ز جا برخيزند * با دشمن بىقدرت خود بستيزند
بىشبهه و شك تودهء زحمتكش ما * برهم ، همه اوضاع ستمگر ريزند
مفتخور
اين قاعده و رسم به هم خواهد خورد * مظلوم حقوق خود بدر خواهد برد
زحمتكش خانه زندگى خواهد كرد * وان مفتخور گندهشكم خواهد مرد
اى دوست
در خانهء ما خصم نشيمن دارد * انديشهء آزار تو و من دارد
بايد كه ز جا جست ز چنگش بگرفت * اى دوست همان حربه كه دشمن دارد
همدم دل
اى همدم دل غصّهء بيهوده مخور * افسوس و غم بوده و نابوده مخور
از بهر نجات مردمان راهى جو * غير از غم درماندگى توده مخور
هيزمشكن
هيزمشكنى به كنده مىكوفت تبر * شاكى ز خدا و ز قضا و ز قدر
گفتم منما شكوه و آماده بكن * خود را كه كنى كاخ ستم زير و زبر