بگذار
بگذار به پاى تو چو پروانه بميرم * بگذار چو اين عاشق ديوانه بميرم
پندم مده اى ناصح غافل كه نخواهم * با شور و جنون ، عاقل و فرزانه بميرم
بگذار كه پيمانهء غم دركشم امشب * تا مست غمش باشم و مستانه بميرم
دام ره ما سبحهء صددانه نباشد * اى زاهد ديوانه ، به ميخانه بميرم
ويرانهء دل خلوت جان است و عجب نيست * در خلوت جان با غم جانانه بميرم
بيگانه شدى با من و بيگانه ز خويشم * بگذار چنين از همه بيگانه بميرم
اى رفته به خشم از بر « پروانه » كجايى * بازآ كه به پاى تو چو پروانه بميرم
پروانه
زلف آشفتم پريشانت كنم * خندهها كردم كه گريانت كنم
پا كشيدم از سر كويت به ناز * تا چنين سردرگريبانت كنم
كم بگو از من گريزانى ، چرا * مىگريزم تا گريزانت كنم
عاشقى بر من ؟ بيا جانا بيا * بار ديگر بىدلوجانت كنم
گر نظر بر گردش چشمم كنى * از نگاهى مست و حيرانت كنم
گر گرفتارى به درد زاهدى * گوشهء ميخانه درمانت كنم
تا بهسوى ديگرى روآورى * من به يك وعده پشيمانت كنم
بىخبر از دل ، به جانم باز گرد * تا درون سينه پنهانت كنم
با غزل گفتم به دامت آورم * تا غزال من غزلخوانت كنم
من همان آتش به جان « پروانهام » * شمع تو ، تا جان به قربانت كنم
رفيق نيمهراه
به عشقت اشتباهت بودم اى گل * پسند اشك و آهت بودم اى گل
نمىدانم چرا تركت نمودم * رفيق نيمهراهت بودم اى گل