تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠

خدمت مردم

چون زمزمهء عشق ، ترنّم كرديم * پيدا شده آن چيز كه ما گم كرديم درسى ز كتاب زندگانى خوانديم * با فخر و شعف خدمت مردم كرديم

اختيارات

ديشب سحرى به خوابم آمد خيام * بگرفت ز من سبقت و بنمود سلام گفتم به تو همكار شدم مىدانى * گفتا به تو دادم اختيارات تمام

كبر و غرور

آنان كه به نرخ روز نان را بخورند * خود را همه جا زرنگ و دانا شمرند بهر ضعفا خداى كبرند و غرور * در نزد قوى چو بنده فرمان ببرند

پند

پندى دهمت اگر به من دارى گوش * از بخشش و رحم اغنيا چشم بپوش برخيز ز جا حقّ خودت را بستان * اى برهنه از مفتخور اطلس‌پوش

در راه هدف

اى همنفسان كوشش بسيار كنيد * در راه هدف يكسره پيكار كنيد با زمزمهء سرود و آوازهء صلح * هرجا كه فتاده خفته بيدار كنيد

اى غزل‌سرا

مقصود تو اى غزل‌سرا چيست بگو * معشوقهء دلرباى تو كيست بگو عمرى به خم زلف بتى درمانده * منظور از اين كار عبث چيست بگو

مژده

مژده دهمت كه فرودين خواهد شد * خرّم همه صحرا و زمين خواهد شد چو پر شود اقليم ز آوازهء صلح * خالى ز فشار و ظلم و كين خواهد شد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 760 | سيد محمد باقر برقعى