خدمت مردم
چون زمزمهء عشق ، ترنّم كرديم * پيدا شده آن چيز كه ما گم كرديم
درسى ز كتاب زندگانى خوانديم * با فخر و شعف خدمت مردم كرديم
اختيارات
ديشب سحرى به خوابم آمد خيام * بگرفت ز من سبقت و بنمود سلام
گفتم به تو همكار شدم مىدانى * گفتا به تو دادم اختيارات تمام
كبر و غرور
آنان كه به نرخ روز نان را بخورند * خود را همه جا زرنگ و دانا شمرند
بهر ضعفا خداى كبرند و غرور * در نزد قوى چو بنده فرمان ببرند
پند
پندى دهمت اگر به من دارى گوش * از بخشش و رحم اغنيا چشم بپوش
برخيز ز جا حقّ خودت را بستان * اى برهنه از مفتخور اطلسپوش
در راه هدف
اى همنفسان كوشش بسيار كنيد * در راه هدف يكسره پيكار كنيد
با زمزمهء سرود و آوازهء صلح * هرجا كه فتاده خفته بيدار كنيد
اى غزلسرا
مقصود تو اى غزلسرا چيست بگو * معشوقهء دلرباى تو كيست بگو
عمرى به خم زلف بتى درمانده * منظور از اين كار عبث چيست بگو
مژده
مژده دهمت كه فرودين خواهد شد * خرّم همه صحرا و زمين خواهد شد
چو پر شود اقليم ز آوازهء صلح * خالى ز فشار و ظلم و كين خواهد شد