از كتاب من و خيام
گفتم به رفيق كارگر روز نخست * با فكر شكسته نشود كار درست
رفتم كه ز اتّحاد شرحى بدهم * افتاد ميان سخنم حق با توست
خيام
خيّام اگر خرج مرا يك شب داشت * كى از مى و معشوق سخن بر لب داشت
مىكرد اگر ميان مردم گذرى * از بهر ترانه بيش از اين مطلب داشت
كوشش
برخيز و مگو از اين و آن شكوه دگر * منشين و مكن شكايت از دست قدر
از بهر بناى بهترى كوشش كن * خواهى تو اگر زندگى عالىتر
صبر و سلوك
فربه شده ارباب ستم همچون خوك * من گشتهام از زحمت ايّام چو دوك
همدرد بيا از پى درمان برويم * تا كى ببرى درد و كنى صبر و سلوك
بندهء خلق
افسوس مخور اگرچه فرسوده شديم * با زحمت و زحر و غصّه آلوده شديم
از گفتهء خود خوشيم و از كرده رضا * ما بندهء خلق و خادم توده شديم
بناى كهنه
برخيز بيا تا كه ره چنگ زنيم * بر شيشه بيدادگران سنگ زنيم
بايد كه بناى كهنه را كرد عوض * بيجاست اگر بر در آن رنگ زنيم
رژيم كهنه
در موقع خود اگرچه دير آمدهايم * غم نيست كه در عرصه چو شير آمدهايم
از بهر بساط بهترى مىكوشيم * زين وضع و رژيم كهنه سير آمدهايم