تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤

قرارش بردم و . . .

دلش دزديده و تركش نمودم * غمش كم كردم و اشكش فزودم به درد عاشقى ديدم صبور است * قرارش بردم و صبرش ربودم

بدگمان

نمىپرسى چرا نامهربانم ؟ * نمىگويى چرا با ديگرانم ؟ نمىدانى بداخلاق هوس‌باز * كه بعد از تو به عالم بدگمانم ؟

سفر اشك

سوداى تو را ز سر به‌در خواهم‌كرد * دل را ز غم تو بىخبر خواهم كرد چون آه به جان تو شرر خواهم زد * چون اشك ز كوى تو سفر خواهم كرد

پيغام باد

اى اشك ! بشوى از دل من نامش را * اى باد ! بگو به من تو پيغامش را اى ياد گذشته ! از دلش بيرون شو * بگذار به خود ، خاطر آرامش را

خاك‌نشين

آن‌قدر جفا كنم كه بيگانه شوى * با غير نشينم كه تو ديوانه شوى آن‌قدر تو را در غم خود مست كنم * تا خاك‌نشين در ميخانه شوى