تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1340

مساهمون:

ص١٣٤٠

شكوهء خاطر

در من دگر تحمّل رنج و تعب نماند * جانى كه هر دقيقه بيايد به لب نماند در روح من تزلزل و وسواس راه يافت * در جسم من بجز تعب و تاب‌وتب نماند اعصاب آهنين من از هم فروگسست * خون‌سردىام به جاى نماند و عصب نماند آن شعله‌هاى سركش گيتىفروز طبع * خاموش گشت و جز شررى از غضب نماند من خو گرفته‌ام به غم و رنج خويشتن * آن‌سان كه رغبتم به نشاط و طرب نماند از سر خيال دختر زرّينه‌مو برفت * در دل هواى دلبر سيمين سلب نماند عشقى دگر در اين دل زيباپرست من * زان يار چشم ميشى بيجاده‌لب نماند اين دل كه جز به خانهء خمّار ره نداشت * در اعتكاف كعبهء بنت العنب نماند چون شب شده‌ست روز عزيزان و مر مرا * اميد صبح در دل اين تيره‌شب نماند بگرفته ناكسان دنى كارها به دست * فخرى دگر به پاكى اصل و نسب نماند فضل و ادب به كار نيايد كه ارزشى * ديگر براى دانش و فضل و ادب نماند جايى براى مردم آزاده‌دل دگر * كايد فزون ز مردم افزون‌طلب نماند از حقد و كينه قدر بزرگان ز دست رفت * گر عزتى نماند به‌جا زين‌سبب نماند مردانگى ز عرصهء اين پهن‌دشت رفت * رادى به زير گنبد نه تو قبب نماند در كارها تقلّب و تزوير رخنه كرد * در فكرها به غير هوا و شغب نماند اخلاق زشت بولهبى مانده استوار * گر در جهان نشانه‌اى از بولهب نماند

در كرانهء شطّ العرب

يك هفته وقت ما به نشاط و طرب گذشت * وان هفته در كرانه شطّ العرب گذشت در فرودين چو نخل ز بار رطب تهىست * ناچار امر ما به عصير عنب گذشت بسيار شب كه هيچ نخفتيم و مىزديم * تا صبح صادق آمد و گفتا كه شب گذشت صحبت نرفت از نسب اين و آن و وقت * در صحبت شراب صحيح النّسب گذشت