تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1330

مساهمون:

ص١٣٣٠
هركجا مىشوم از محنت دورى ، رنجور * مىفرستاد به درد دل من درمان را قاصد از نامهء او گلشن و روشن مىساخت * هر شب و روز ، دل و چشم من نالان را به چنين خلق جميل و به چنين حسن جمال * كم بود گر بفشانيم ، هزاران جان را هرگز آن يار وفادار ندارد با من * سرّ عاشق‌كشى و رسم ستمكاران را كى بدان ماه توان نسبت بىمهرى داد * حاش للّه كه شوم مرتكب اين عصيان را ظاهر آن است كه انديشه ز جايى دارد * بىجهت ترك نگفته من سرگردان را رحمى اندر دلش ، انداز خدايا ، ز كرم * آنكه افكنده ميان من و او هجران را كار خود را به خدا ، بازگذارى « دانش » * از خداوند طلب كن تو سروسامان را

زن و مرد

پند « دانش » بشنو تا برهى از نكبت * بچشى لذّت آزادگى و حرّيّت وقت خود صرف كن اندر طلب علم و هنر * صنعت و خانه نگه نگه‌دارى و حفظ صحّت شرط آزادى اين است به‌طور مشروع * استفاده بكنند از ثمر حرّيّت به زن و مرد در آيين ملل آمده حتم * بينشان حفظ نمايند اصول عفّت گر نباشد كشش از زن به تجاوز هرگز * مرد جرأت نكند پيش زن با عصمت بانوان راست كه با حوصله و با تدبير * جنس خود را برهانند كنون از ذلّت گر نوشتم دوسه بيتى ز كرم عذر بنه * نظرم خدمت نوع است نه قصد شهرت

نام نيك

فاضلى از اكابر عالم * پيشم آورد دفترى ز كرم گفت پندى ز گفته‌هاى عجم * بهر اخلاف كن ز لطف ، رقم چون گرفتم قلم به لطف اندر * رفتم و گفتم ازچه‌رو ، داور كرده عمر مركّب و دفتر * در جهان بيشتر ز عهد بشر ؟ آن حكيم يگانهء پر ، داد * كه بناى وجود را بنهاد از چه عمر جماد كرد زياد ؟ * عمر بر ذىحيات كمتر داد هاتفى از مقام روحانى * گفت « دانش » مگر نمىدانى ؟ نام نيك است ، عمر انسانى * اوست باقى و غير از او فانى