هركجا مىشوم از محنت دورى ، رنجور * مىفرستاد به درد دل من درمان را
قاصد از نامهء او گلشن و روشن مىساخت * هر شب و روز ، دل و چشم من نالان را
به چنين خلق جميل و به چنين حسن جمال * كم بود گر بفشانيم ، هزاران جان را
هرگز آن يار وفادار ندارد با من * سرّ عاشقكشى و رسم ستمكاران را
كى بدان ماه توان نسبت بىمهرى داد * حاش للّه كه شوم مرتكب اين عصيان را
ظاهر آن است كه انديشه ز جايى دارد * بىجهت ترك نگفته من سرگردان را
رحمى اندر دلش ، انداز خدايا ، ز كرم * آنكه افكنده ميان من و او هجران را
كار خود را به خدا ، بازگذارى « دانش » * از خداوند طلب كن تو سروسامان را
زن و مرد
پند « دانش » بشنو تا برهى از نكبت * بچشى لذّت آزادگى و حرّيّت
وقت خود صرف كن اندر طلب علم و هنر * صنعت و خانه نگه نگهدارى و حفظ صحّت
شرط آزادى اين است بهطور مشروع * استفاده بكنند از ثمر حرّيّت
به زن و مرد در آيين ملل آمده حتم * بينشان حفظ نمايند اصول عفّت
گر نباشد كشش از زن به تجاوز هرگز * مرد جرأت نكند پيش زن با عصمت
بانوان راست كه با حوصله و با تدبير * جنس خود را برهانند كنون از ذلّت
گر نوشتم دوسه بيتى ز كرم عذر بنه * نظرم خدمت نوع است نه قصد شهرت
نام نيك
فاضلى از اكابر عالم * پيشم آورد دفترى ز كرم
گفت پندى ز گفتههاى عجم * بهر اخلاف كن ز لطف ، رقم
چون گرفتم قلم به لطف اندر * رفتم و گفتم ازچهرو ، داور
كرده عمر مركّب و دفتر * در جهان بيشتر ز عهد بشر ؟
آن حكيم يگانهء پر ، داد * كه بناى وجود را بنهاد
از چه عمر جماد كرد زياد ؟ * عمر بر ذىحيات كمتر داد
هاتفى از مقام روحانى * گفت « دانش » مگر نمىدانى ؟
نام نيك است ، عمر انسانى * اوست باقى و غير از او فانى