من كه از دست درد بىتابم * چون شب آيد نمىبرد خوابم
دكترش آن زمان معاينه كرد * داد تشخيص و كرد پيدا درد
گفتش از درد گرچه محزونى * علّتش اين بود كه كمخونى
نسخهاى را نوشت و داد به او * گفت فورى برو پى دارو
سوزن و حَبّ و قرص و كپسول است * لازم السّاعه چل تومن پول است
بهر شام و ناهار دستورش * داد دكتر كه تا كند جورش
دادش اينجا سفارشى دكتر * دوسه روزى كباببرگ بخور
در وجود تو نيست ويتامين * همهشب جوجه مىخورى پس از اين
باشدت شير گاو صبحانه * استراحت بكن توى خانه
ميوه اندر تمام سال بخور * بهتر از هرچه پرتقال بخور
نسخه را آقا محمد دلخون * بگرفت و شد از مطب بيرون
مات و مبهوت و دلفكار و پريش * نگهى كرد ، روى نسخه خويش
چل تومن پول از كجا آرم * من كه شش هفته است بيكارم
چونكه پول دواى درد نداشت * نسخه را رفت توى خانه گذاشت
با خودش گفت اين چه اوضاعيست * مزد من پول نان خالى نيست
عجب از فكر عالى دكتر * داده دستور آب جوجه بخور
من كه محكوم مرگ ناچارم * چارهاى نيست غير پيكارم
نيمهشب
شبى تاريك و وحشتزا بسى بود * به چشم عالمى چون محبسى بود
جهان خاموش و ساكت در سياهى * به جاى خويش خفته مرغ و ماهى
به غير از زوزهء سگهاى خودسر * نمىآمد ز سمتى بانگ ديگر
كه ناگه شاعر روشنضميرى * سخندان هنرمندى بصيرى
ز جاى خود تكانى خورد و برجست * كنار بستر گسترده بنشست
چو مرغ خسته دور از آشيانه * دلش بگرفته از وضع زمانه
وجودش همچو مشعل گرچه مىسوخت * ز جا بر پا شد و شمعى برافروخت
سهتارى در اتاقش روبهرو بود * دواى درد تنهايى او بود