تفسير آبهاى جهان را ، * در گوش بىعنايت ابر ، آواز مىكنى .
پنجهسايىات بر نطعِ آسمان * جان مايهء كدام شفقت را مىجويد
تا زردى ملال از دم سبز تو بسترد * * خاتون خاك !
داغِ غريبِ زمينگيرى را ، تا چند * بر برگ دلواپسىهايت خواهى نگاشت ؟
هربار كه پاى در گل * فصول باد و خاك را ، در جستجوى يار سفر كرده ،
پرسه مىزنى . * در طرح دلفريب تماشايت
پاييز ، فصلِ صراحتِ مغموم را ، * چه دلانگيز مىكشى .
عريانىِ آغوشت ، در يقينِ هجرتِ درد * گرم دل از خلسهء سپيد زمستان
سرشارىِ بهار را ، بر زبان باغ * جارى مىكند .
سايهگاهت ، خيمهء آرامش * كه قيلولهء راهيان هميشه پياده را ،
به لالايى نسيم ، مىنوازد . * و آنگاه ، كه ميعادگاه ايمن دستانت
راز پرواز ، بر مرغكان عشق مىخوانَد ، * تو ، در خاطر هزارهزار قنارى عاشق
پرواز مىكنى .
*