عباس خوشعمل سالهاست كه با مطبوعات همكارى دارد و چند سالى است كه به طنزپردازى دلبستگى يافته و آثار منظوم و منثور خود را با نام مستعار « شاطر حسين » در هفتهنامهء گلآقا به چاپ مىرساند .
خوشعمل با اينكه در انواع شعر طبعآزمايى كرده ، امّا طبعش بيشتر به سرودن غزل راغب است . اينك نمونههايى از نظم او :
آخرين جواب
سحر رباعى سرخيست از كتاب دلم * و شب چكامهء تكرارى حجاب دلم
مگر به دامن باران اشك بگريزم * كه در اسارت ابر است آفتاب دلم
خوش آن نفس كه به آيينهها سلام كند * پرندهاى كه مقيم است در خراب دلم
در آرزوى نسيمى ز باغ زمزمهها * هزار مرتبه آشفته باد خواب دلم
به من نشانى تصوير عشق را بدهيد * كه همچو دست تمنّا تهىست قاب دلم
به گرد آتش پيمانهها طوافى داشت * كه خانهسوز خرد گشت التهاب دلم
غزل هميشه ز ديدار حسن مىپرسيد * اگر نبود سكوت آخرين جواب دلم
به سير در چمن لاله ، داغ را آموخت * درود عشق سزاوار انتخاب دلم
هواى وصل
كسى كه گوهر اشك از جگر نمىگيرد * صفا ز حال و هواى سحر نمىگيرد
شكسته تا نشود دل به سنگ حادثهاى * بها فزون ز بهاى گهر نمىگيرد
به غير پارهء سنگى مخوان كه رفته به گل * دلى كز آتش عشقى اثر نمىگيرد
اسير دام قفس جاودانه خواهد ماند * پرندهاى كه در آفاق پر نمىگيرد
چو چشمه خشك شود چشمهء زلال دلش * هرآنكه حالتى از چشم تر نمىگيرد
هواى وصل تو دارم به سر ، ولى گويند * ز بخت تيرهام اين كار سر نمىگيرد
ز غصّههاى فراوان چنان شوم كه دگر * اجل هم اين نفس محتضر نمىگيرد
ز اشك هم خبرى نيست در شبان فراق * زهى كه طفل ، سراغ از پدر نمىگيرد
چنان به گوشهء عزلت ز يادها رفتم * كه طبع شعر هم از من خبر نمىگيرد
به خشكسال هنر « خوشعمل » حلاوت كام * طمع مدار كه جز بىهنر نمىگيرد