سبزِ سبز
اى دو چشمت همچو درياى تمنّا سبز سبز * اى رخ شورآفرينت همچو رؤيا سبز سبز
نيست هرگز حسن بىخار تو را روى خزان * هستى ، اى آرام جان مانند افرا سبز سبز
چون جوانه كز كنار نوگلى سر مىكشد * پا به چشمم مىگذارى مست و شيدا سبز سبز
با بهاران آمدى از پونهزار دوستى * همچو صبح صاف رؤيايى دريا سبز سبز
با سپيده سر زدى از پشت هر چين بهار * چون شكوه بامداد دشت و صحرا سبز سبز
شايد از خيل بهارى يا بهشتى كاينچنين * بىخزان و دلربا چون سرو رعنا سبز سبز
ريشه در شور طراوت دارى از گلزار عشق * در تو مىبينم شكوه آسمانها سبز سبز
رويش گلهاى نازى در دل « خندان » ولى * طبع او گرديده از شور تمنّا سبز سبز