تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1304

مساهمون:

ص١٣٠٤
دولت گنج امانت محرم اسرار حق * در حريم كبريا با عزّت و محرم على حامى قرآن و احمد تيغ تيز مرتضى * ناجى دين خدا دريادل و اعظم على باب طفلان يتيم و حامى افتادگان * بر شفاى سينه‌ريشان دارو و مرهم على زادهء دامان عصمت در حريم كبريا * خانه‌زاد عشق و ايمان اكبر و افخم على اى على درياب « خندان » را به روز رستخيز * قاسم جنّات و رضوان والى منعم على

شهر عاطفه

سرود سرد سكوتم ، غريو بىفرياد * اسير بغض نفس‌سوز فتنهء صيّاد به دست عاطفه دارم هزار شاخهء گل * كه پابه‌پاى صداقت دميده از بنياد به شهربند تعلّق به ظاهر آرام * به پرشكسته قفس‌زادگان در و دم باد دلم به تنگى دنياى غنچه مىماند * خداى عشق ندارد چنين دلى را ياد تو بىخبر كه چه كرده‌ست عشق شيرين‌كار * همان نمود به جانم كه تيشه با فرهاد به شهر عاطفه هرگز دلى نمىميرد * مگر دلى كه در او هست آتش بيداد بيا به مكتب دانشوران عشق‌انديش * گرت هواست كه در عاشقى شوى استاد مدار چشم تمنّاى شادى از دوران * اگر به لطف نكردى دلى به دوران شاد اسير نرگس چشم تو شد دل « خندان » * خوشا دلى كه بود همچو سوسن آزاد

نماز حاجت

به دور بركهء چشمت كه آبى آبىست * شكوه زلف شب‌آلود و روى مهتابيست نگاه را چه تصوّر به جرأت ديدار * كه پاسبان غروب لبان عنابيست صداى پاى تو در شب خيال خاطر من * همان صداى توهّم ، سرود بىتابيست عبور شب‌شكن يك نگاه مهرآميز * در آسمان كدورت شهاب پرتابىست به نور معرفت آيينه‌وار روشن باش * چو آبگينه كه روشن‌ضمير و سيمابىست نمانده شوكت دريادلان شورانگيز * زمانه‌ايست كه دلها تمام مردابيست به قصد روى تو خوانم نماز حاجت عشق * كه ابروان كجت دلربا و محرابيست به سبزه طعنه زند شعر دلكش « خندان » * كه فكر تازهء او همچو آسمان ، آبىست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1304 | سيد محمد باقر برقعى