دولت گنج امانت محرم اسرار حق * در حريم كبريا با عزّت و محرم على
حامى قرآن و احمد تيغ تيز مرتضى * ناجى دين خدا دريادل و اعظم على
باب طفلان يتيم و حامى افتادگان * بر شفاى سينهريشان دارو و مرهم على
زادهء دامان عصمت در حريم كبريا * خانهزاد عشق و ايمان اكبر و افخم على
اى على درياب « خندان » را به روز رستخيز * قاسم جنّات و رضوان والى منعم على
شهر عاطفه
سرود سرد سكوتم ، غريو بىفرياد * اسير بغض نفسسوز فتنهء صيّاد
به دست عاطفه دارم هزار شاخهء گل * كه پابهپاى صداقت دميده از بنياد
به شهربند تعلّق به ظاهر آرام * به پرشكسته قفسزادگان در و دم باد
دلم به تنگى دنياى غنچه مىماند * خداى عشق ندارد چنين دلى را ياد
تو بىخبر كه چه كردهست عشق شيرينكار * همان نمود به جانم كه تيشه با فرهاد
به شهر عاطفه هرگز دلى نمىميرد * مگر دلى كه در او هست آتش بيداد
بيا به مكتب دانشوران عشقانديش * گرت هواست كه در عاشقى شوى استاد
مدار چشم تمنّاى شادى از دوران * اگر به لطف نكردى دلى به دوران شاد
اسير نرگس چشم تو شد دل « خندان » * خوشا دلى كه بود همچو سوسن آزاد
نماز حاجت
به دور بركهء چشمت كه آبى آبىست * شكوه زلف شبآلود و روى مهتابيست
نگاه را چه تصوّر به جرأت ديدار * كه پاسبان غروب لبان عنابيست
صداى پاى تو در شب خيال خاطر من * همان صداى توهّم ، سرود بىتابيست
عبور شبشكن يك نگاه مهرآميز * در آسمان كدورت شهاب پرتابىست
به نور معرفت آيينهوار روشن باش * چو آبگينه كه روشنضمير و سيمابىست
نمانده شوكت دريادلان شورانگيز * زمانهايست كه دلها تمام مردابيست
به قصد روى تو خوانم نماز حاجت عشق * كه ابروان كجت دلربا و محرابيست
به سبزه طعنه زند شعر دلكش « خندان » * كه فكر تازهء او همچو آسمان ، آبىست