نقش پايى بهجا نمىماند * از گذشت زمان به دفتر عمر
خضر گويى ز چشمهسار حيات * ريزد آب بقا به ساغر عمر
* * شيون رود ، برنياشوبد * خلسهء خواب ناز نرگس را
مىرود آنچنان نسيم آرام * كه نه بيدار مىكند حس را
* * زلف شب مشكفام و ، پيچيدهست * نكهت پونه در مشام هوا
دست پيچك نوازشى دارد * خارهاى تمشك وحشى را
* * بسته در پيشباز موكب ماه * كهكشان طاق نصرتى : به شكوه
نقشى از سرگذشت ايّام است * قلعهء يزدگرد بر سر كوه
* * لحظهاى در ميان بود و نبود * همره خويش تا خدا رفتم
پر كشيده ز خاكدان وجود * از كجا تا به ناكجا رفتم
* * سبزه فرش حرير گستردهست * جويها شهد و شير و ما سرمست
آن بهشتى كه گفتهاند اينجاست * گرچه جاى گناهكاران است
اشگ
دلم گرفته از اين روز و روزگار ، اى اشگ * ببار ، دست من و دامنت ، ببار ، اى اشگ
كسى نمانده ز ياران و شيشهها خاليست * خودت صفا كن و جامى به گردش آر ، اى اشگ
نزد نواى كسى ناخنى به ساز دلم * تو عقدهاى بگشا زين شكسته تار ، اى اشگ
مگير اينهمه بر چهره آستين ز غرور * گذشته است دگر كار من ز كار ، اى اشگ
رقم به خون زند آخر زمانه دفتر عمر * خداى را تو به رويم دگر ميار ، اى اشگ
به هركجا كه نظر مىكنم سياهيهاست * تو برفروز چراغى به رهگذار ، اى اشگ
اميد ، مُرد و جوانى نماند و جان فرسود * دگر تو دانى و اين باغ بىبهار ، اى اشگ
حريف هر شبهات « پرتو » است دريابش * كه مانده است به خمخانهات خمار ، اى اشگ