تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1291

مساهمون:

ص١٢٩١
نسيم شادى ايّام ، گر گشايد بال * بسا كه ديده و دل ، شاد و كامكار آيد چو كوه ماند به دل ، حسرت رسيدن دوست * شود كه لحظهء پايان انتظار آيد ؟ چه سنگها كه رها شد ز فتنه‌ها و ، نشد * يكى از آن‌همه بر فرق روزگار آيد كجاست شمع مراد ؟ آفتاب صبرم نيست * چه سود از آنكه بميرم و بر مزار آيد ! ؟

بهانه

پر كن پياله‌ام ز مى عاشقانه‌اى * تا رويد از نهال اميدم جوانه‌اى شور غم و بهار نگاه تو - اين دو - بس * ماندن در اين حصار غمين را بهانه‌اى خوابم ز چشم اگر برميده‌ست غم مباد * مانده هنوز شعرى و شور شبانه‌اى در نيمه‌راه عمر ، دريغا كه جان گداخت * در آرزوى شور و شر كودكانه‌اى كرده كمين ز مكمن تقدير صد كمان * كو جان‌پناه و سايه‌سر آشيانه‌اى ! ؟ برخيز ! ره به سايهء گلگشتها بريم * آيد كه از من و تو نماند نشانه‌اى

جنون سبز

پيچيده بوى ياد خوشت در تمام من * چون بوى بادهاى سحرگاهى چمن در لالهء سياه نهان كرده‌اى دو چشم * گلبرگ ارغوان شده نامش تو را دهن اى بودن و تسلى تو فصل سبز عشق * با من بمان و شور جنونم به تن فكن ! من خسته‌ام ز خويش و دل‌آزرده از همه * اى كاش ! در كنار تو از خود رها شدن رويينه تا شوم ، نفسم غرق بوسه كن * پيراهنى ز عشق بپوشان مرا به تن از شب چه غم مرا ؟ كه فلق در نگاه توست * كرده طلوع ، چشم خوشت در تمام من

چند رباعى

خاموشم و با من آن شكايت باقيست * آن قصّهء تلخ و آن حكايت باقيست بازآى و ببار بر من اى عشق ببار ! * در ابرت اگر نم هدايت باقيست * * * برديم هزار بار غم ، دم نزديم * گامى به كنار جوى ، بىغم نزديم اين‌گونه گذشت روز ما ، امّا شب * نشسته ، پلك برهم نزديم