تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1241

مساهمون:

ص١٢٤١
زمانه بىمن و تو ، هرچه هر خراب‌آباد رواق عشرت ياران و كام دشمن باد به باغ ، شاخه چو دست بريده از تن باد به دشت نغمه مرغان غريو شيون باد ترانه در رگ هر ساز ، خون وحشت و خشم . . . * بر اسب باد نشسته است عمر ، مىتازد اگر نه سبز نشينيم در گذار نسيم به مرگ زرد ، چو خشكيده برگ بايد بود . * بر اسب باد نشسته است عمر ، موىافشان . . .

بيدارى « 1 »

پتك گران خلق فرود آمد بر قامت ستبر سيه‌كارى مردان نگين روشن بيدارى را بردند در ستاره نشاندند و صبحگاه لوحهء پيروزى را آويختند
هامش
( 1 ) - در بهمن‌ماه 1357 در شيراز سروده است .