تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1227

مساهمون:

ص١٢٢٧

گلى يارا

گل از براى چه خواهى كه خود گلى يارا * چه حاجت است به زينت نگار زيبا را دل گلان چمن را ز رشك داغ مكن * كه داغ كم نبود لاله‌هاى صحرا را ز شرم روى تو مىپژمرد به سينهء تو * گلى كه داده برت زيب قد و بالا را به جاى بوسه مرا مىدهى تو شيرينى * مريض عشق نخواهد چنين مداوا را كشيد زحمت بسيار عقل و سود نداشت * نكرد يك‌نفس آرام قلب شيدا را به دام عشق تو افتند عاشقان آرى * سواد خال تو دانه‌ست مرغ دلها را به‌جز تو هيچ نخواهد دل پريشانم * به رسم تحفه ، گَرَم مىدهند دنيا را پى سخن بگشودى دهان و باز ببرد * حلاوت سخنان تو طعم حلوا را به چشم زار من ار رحمتى كنى شايد * كه در فراق تو بيدار مانده شبها را تو گل به دست گرفتى و باز « حيرت » گفت * گل از براى چه خواهى كه خود گلى يارا

قطعه

تكان چانه به هنگام نزع پرمعنيست * دقيق باش كه معناى آن بدانى چيست سؤال مىشود از مرده‌اى كه خواهى رفت * چگونه بود جهان و چگونه باشد زيست دوباره مايلى آيى به دهر ديگربار * كه چشم خلق به حال تو زار ، زار گريست اشاره مىكند آرام در جواب سؤال * كه خير خير به دنيايم اعتمادى نيست

چكامه

اين دفتر نفيس كه نقديست پرعيار * بينم در آن هرآنچه مرا بود خواستار يا للعجب كه يافتم اندر خلال آن * ز آثار آن كسان كه مرا بود انتظار ز آنان بسيست رفته ز دنيا و گشته‌اند * مشمول رحم و مغفرت آفريدگار و اينك به جاى مانده در اين دفتر بديع * مكتوب ، گفته‌هاى شگرف گهرنثار مملو ز خاطرات نويسندگان پيش * مشحون ز گفتهء شعراى هنرنگار بنشاندم سرور و صفا بر دل حزين * بزدايم غم و الم از خاطر فكار بيننده هيچ سير نگردد ز خواندنش * بر آن اگر مرور نمايد هزار بار اوصاف اين كتاب نيايد به شرح ليك * توصيفش از زبان من آمد بدين قرار