گلى يارا
گل از براى چه خواهى كه خود گلى يارا * چه حاجت است به زينت نگار زيبا را
دل گلان چمن را ز رشك داغ مكن * كه داغ كم نبود لالههاى صحرا را
ز شرم روى تو مىپژمرد به سينهء تو * گلى كه داده برت زيب قد و بالا را
به جاى بوسه مرا مىدهى تو شيرينى * مريض عشق نخواهد چنين مداوا را
كشيد زحمت بسيار عقل و سود نداشت * نكرد يكنفس آرام قلب شيدا را
به دام عشق تو افتند عاشقان آرى * سواد خال تو دانهست مرغ دلها را
بهجز تو هيچ نخواهد دل پريشانم * به رسم تحفه ، گَرَم مىدهند دنيا را
پى سخن بگشودى دهان و باز ببرد * حلاوت سخنان تو طعم حلوا را
به چشم زار من ار رحمتى كنى شايد * كه در فراق تو بيدار مانده شبها را
تو گل به دست گرفتى و باز « حيرت » گفت * گل از براى چه خواهى كه خود گلى يارا
قطعه
تكان چانه به هنگام نزع پرمعنيست * دقيق باش كه معناى آن بدانى چيست
سؤال مىشود از مردهاى كه خواهى رفت * چگونه بود جهان و چگونه باشد زيست
دوباره مايلى آيى به دهر ديگربار * كه چشم خلق به حال تو زار ، زار گريست
اشاره مىكند آرام در جواب سؤال * كه خير خير به دنيايم اعتمادى نيست
چكامه
اين دفتر نفيس كه نقديست پرعيار * بينم در آن هرآنچه مرا بود خواستار
يا للعجب كه يافتم اندر خلال آن * ز آثار آن كسان كه مرا بود انتظار
ز آنان بسيست رفته ز دنيا و گشتهاند * مشمول رحم و مغفرت آفريدگار
و اينك به جاى مانده در اين دفتر بديع * مكتوب ، گفتههاى شگرف گهرنثار
مملو ز خاطرات نويسندگان پيش * مشحون ز گفتهء شعراى هنرنگار
بنشاندم سرور و صفا بر دل حزين * بزدايم غم و الم از خاطر فكار
بيننده هيچ سير نگردد ز خواندنش * بر آن اگر مرور نمايد هزار بار
اوصاف اين كتاب نيايد به شرح ليك * توصيفش از زبان من آمد بدين قرار