بحريست پرذخاير و كانيست پر ز دُر * گنجيست پرجواهر و باغيست پرثمار
امواج جملهها و دُرر لفظ و معنيش * خاصه كه گيرد از خط خوش نيز اعتبار
خواننده را ز سمع و بصر حظّ وافريست * در چشم سرمه گردد و در گوش گوشوار
كان زريست كز رگههاى طلاى آن * خيره شود نگه چو دمد تابش و شرار
گنجيست از سخن كه ببينى به هر نظر * در آن جواهرى كه به طبع است سازگار
ز الماس و لعل و لؤلؤ و مرجان ، عقيق و يشم * فيروزه و زبرجد و ياقوت آبدار
گويى به كارگاه نسيج سخن شده است * منسوج ، نظم و نثر ، عبارات ، پود و تار
از سندس و ستبرق و ديبا و پرنيان * وز بيرم و پرند و حرير ، اطلس آشكار
باغيست پردرخت و گل و سبزه و گياه * يكسوى ، دشت و دره و يكسوى ، كوهسار
از سبزه دامنش همه ديباى سبزگون * وز لاله ساحتش همه رنگين و پرنگار
تا چشم كار مىكند از ماوراى دشت * وز سوى كوه تا به سراشيب جويبار
يكسر مزين است و معطّر بسيط آن * با رنگ و عطر دلكش گلهاى بىشمار
از لاله و بنفشه و ريحان و نسترن * وز نرگس و شقايق و امواج سبزهزار
مرغان نغمهساز در او از همه رقم * گرم سرود و وجد و خرامان ز هر كنار
خوانند نغمههاى گزين با سرود رود * بىمنّت نوازان و بىزحمت سهتار
عشّاق و شور و راست ، همايون و چارگاه * ماهور و اصفهان و نوا باغ شهريار
گويى كه كردهاند به منقار تعبيه * مرغان خوشنوا ز ، به باغات و مرغزار
شيپور و ناى و بربط و تنبور و ارغنون * چنگ و رباب و دنبك و قانون و عود و تار
تركيب لفظ و معنى و آرايش سخن * ترتيب باغ داده به آيين نوبهار
در باغ لاله بايد و مرغان نغمهخوان * وانگه لوازميست كه گفتم به اختصار
خاصه كه نظم دلكش و اشعار دلنشين * يادآور نواگر و بزم است و مىگسار
وين جمله جمع گشته در اين دفتر عجيب * با گونهگونه تجربه و پند از كبار
كز نيمقرن پيش در آن برنوشتهاند * با خط خود رجال و بزرگان هر ديار
درج است نظم و نثر به همراه عكسشان * از بهر يادبود و بهعنوان يادگار
چون نيك بنگرى همه تصديق كردهاند * مهر و صفا و پاكى شخصى بزرگوار
كز نيكى و شرافت و تقوا و مردمى * وز زهد و ورع نيست قرينش به روزگار
تنها نه اينكه بوده موفق به كار و بس * بل گشته است خلق به لطفش اميدوار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1228
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٢٢٨