تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1225

مساهمون:

ص١٢٢٥
مايهء فخر و غرور تو سراسر مستعار * مست عارى گر تو را بر مستعار است اتكا عشق اگر ورزى خدا را با چنان معشوق ورز * كاو بود ثابت به حسن و مستقيم اندر وفا كاين دلارام تو باشد چون سبات اندر ثبات * عهد حسنش گرم‌روتر از صبا همچون صبا هيچ مىدانى كجا شد آنكه ديشب قصر وى * عرش را گفتى ز رفعت تو كجا و من كجا هيچ مىدانى كجا شد هريك از اعلام دين * كز پى ملكى به استحقاق بود او پيشوا ويژه عبد اللّه مفتى آنكه لوح خاطرش * چون كتاب اللّه بود آيينهء وحدت‌نما تا كه مصداق حديث لا يزال العبد گشت * حق صفت بر وى عيان شد هرچه بود اندر خفا چار يار مصطفى را بود بهتر يادگار * در صداقت ، در عدالت ، در فقاهت ، در حيا خوشه‌چين خرمن علم سبق‌خوانان اوست * تا قيامت هركه اندر علم گردد رهنما در عزاى اين يگانه فاضل تفسيردان * آيهء قرآن همه پوشيد اكسون عزا وه چسان در خاك مفتى كرد جا در حيرتم * كاسمانى در زمين مختصر چون كرد جا نيست مانا صورت گنجيدن او در زمين * جز كه چون گنجايش حق در قلوب اوليا الغرض چون مرغ جانش از صفير ارجعى * كرد عزم جنت المأوى ز لطف كبريا « حيرت » اندر باستانِ هجرىِ فوتش نوشت * « جان عبد اللّه باشد ، مفتى دار البقا » ( 1342 )

دو رباعى

اى برده ز خوبان گرو اندر هر باب * وى نشئهء چشمان تو رشك مى ناب بىروى تو بر قنات خسروآباد * دور از تو بر آب ديدگانم چو حباب * * * اى تنگ‌تر از خاطر عشق ، دهنت * وى نرم‌تر از برگ گل سرخ ، تنت سازند گر از ظلمت شب ، پيرهنت * چون روشنى روز بتابد به تنت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1225 | سيد محمد باقر برقعى