داراى ذوق و قريحهء سرشار و در دو زبان پارسى و تازى سخنسنج و سخنشناس است .
البتّه دبيرستانى كه چنين اديب فاضل در آن دبير ادبيات باشد آموزندگان اديب و سخن شناسان و سخنگستران شيوابيان از آن فراوان بيرون خواهند آمد . »
ركن الاسلام از اديبان و شاعران بنام بود و در سرودن اشعار فارسى و عربى توانايى و مهارت كامل داشت ، زبان فرانسه را مىدانست ، خطوط را خوش و زيبا مىنوشت و حاج امير الكتاب متخلص به شرقى ، و عبد الحميد سنندجى ملقب به سالار سعيد ، و معين ديوان ، و علينقى هشيار ( دبير مخصوص ) ، و يحيى صادق وزيرى از معمرين و خوشنويسان از شاگردان او بودند . سرانجام او در دىماه 1341 شمسى در سنندج بدرود حيات گفت و در گورستان شيخان به خاك سپرده شد .
ركن الاسلام به پاس خدمات صادقانهء فرهنگىاش همواره مورد تشويق و تقدير وزراى معارف وقت ، چون عليقلى خان مخبر الدوله و مرتضى قلى خان صنع الدوله و على اصغر حكمت قرار گرفت و مكتوبات آن در كتاب گلزار شاعران كردستان ، تأليف محقق فرزانه سيد عبد الحميد حيرت سجادى ، فرزند آن مرحوم مسطور است و نگارنده در شرح حال و آثار ركن الاسلام از آن كتاب مايه گرفتهام .
در رثاء مادرش سروده
مرا از دست شد زيبانگارى * بهشتى طلعتى خرّمبهارى
بهشتى كادمش ناديده در خواب * بهارى كز گلشن نارسته خارى
يگانه نقش قدرت كافرينش * از او بودش جمال و افتخارى
صباحت فتنه بر وى چون ملاحت * به هر عضوش ز خوبى يادگارى
به روى چهرهاش هر تار گيسو * نهان كردى به زير شب نهارى
ز من جان دادن از دلبر نگاهى * ز من دل باختن از وى نمارى « 1 »
از او رمزى و از من انقيادى * از او غمزى و از من انكسارى
نه بىرويش مرا در ديده نورى * نه بىيادش مرا در دل قرارى
يسارم داشت از يمنش يمينى * يمينم داشت از فرش يسارى
چو او شد از كنارم بخت بيدار * وداعى كرد و خفت اندر كنارى
هامش
( 1 ) - نمار : ايما و اشاره