طريقت و شريعت
چو عكس مفتى و صوفى به صفحهاى ديدم * شگفتم آمد و گفتم كه جاى خوشحاليست
فقيه و مرشد باهم نشسته و شك نيست * كه اين مقدمه را يك نتيجهء عاليست
شريعت است و طريقت قرين ولى افسوس * كه جاى نقش حقيقت در اين ميان خاليست
قطعه
دوشينه به رهگذار ديدم * ترسا زنكى سپيداندام
او سروصفت همىخراميد * شويش به عقب دوان چو خدّام
گفتم به فرانسوى چه گويى * با خانم خويش ، گفت مادام
گفتم ز خدا بترس ترسا * و اندر ره زاهدان منه دام
مادام تو گشت بهر ما ، دام * دل در پى دام توست مادام
رباعى
بايد به جهان رفيق فهميده گرفت * همصحبت مشفق و جهانديده گرفت
هرگز خردش به دوست نپسندد * آنكس كه رفيق ناپسنديده گرفت