مىفروش از بيم فردا رخت زى مسجد كشيد * كار اين رند شرابآلوده از باور گذشت
گوش ، آهنگ فراق از غلغل مينا شنيد * دل به آيين وداع از جام جانپرور گذشت
شامگاه جلوههاى شاهد زيبا رسيد * بامداد عشوههاى يار سيمينبر گذشت
بوم غوغاگر ، طنين مرگ بر هر سو فكند * بانك اين ويراننشين از گنبد اخضر گذشت
تندباد مهرگان بر دشت و بر دامن وزيد * عهد سورى طى شد و دوران سوسنبر گذشت
گل به تاراج خزان شد رونق از گلشن گريخت * مهر بر لب بلبل از نيلوفر و عنبر گذشت
رنج پيرى بر بنان و ساق و ساعد چيره شد * روشنى از چشم و تاب از جسم و هوش از سر گذشت
تير نوميدى ز ره بدريد و بر پهلو نشست * تيغ ناكامى سپر بشكافت وز مغفر گذشت
ديده با آيينه دشمن شد كه كوژ و كژنماست * غافل از نقشى كه بر آيينه از منظر گذشت
جمع ياران شد پريشان ياد باد آن صبح و شام * گه به من در صحبت ياران دانشور گذشت
تن به رخوت شد دچار و جان به حسرت شد قرين * كه چرا دل غافل از انديشهء كيفر گذشت
دست كوته گشت و از شاخ نكويى گل نچيد * پاى ماند از رهنوردى بس به جوى و جر گذشت
از درى زى كشور تن رنج پيرى پا نهاد * شادى و شور جوانى از در ديگر گذشت
آسمان بر جا زمين بر جا و روز شب به جاى * كاخ دارا باژگون شد ، عهد اسكندر گذشت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1188
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١١٨٨