خوانندگان را به مقدمهء استاد شاهرخى بر " سرود درد " راهنمايى مىكنيم .
حميد سبزوارى پس از پيروزى انقلاب در شوراى شعر وزارت ارشاد اسلامى عضويت يافت و مشغول كار شد و نيز با صدا و سيماى جمهورى اسلامى همكارى كرد .
حميد در سرودن انواع شعر طبعآزمايى كرده و توانايى خود را نشان داده است . از اين شاعر دو مجموعه شعر به نامهاى " سرود درد " و " سرود سپيد " طبع و نشر يافته است .
شعر درى
شكستهخاطر و آشفتهروزگار منم * شكوفهاى كه تبه شد به پاى خار منم
مباد مرغ دگر همچو من اسير بلا * كه در حريم چمن در قفس دچار منم
زمان زمام شكيب از كفم ربود و چو شمع * كنون ز سوز دل از ديده اشكبار منم
به كشورى كه هنر نقشبند زور و زر است * عجب مدار كه عارى ز اعتبار منم
شرف عنان قلم را رها نكرد ، به سست * كه در قلمرو ناموس شهريار منم
به هر جريده مجو نقش ما كه در ره عشق * از اين صحائف مغشوش بر كنار منم
بناى شعر درى را خراب مىخواهند * جماعتى كه ز افكارشان فكار منم
سخن ز كهنه و نو مىرود نه زشت و نكو * خجل ز شيوهء طفلان تازهكار منم
بيا ز كهنه و نو بگذريم و حق گوييم * به شيوهاى كه بر آن سيره رهسپار منم
چو سربلندى شاعر ز حقپرستى اوست * به جان دوست كه شايان افتخار منم
ذخيرهايست كلام درى عزيز « حميد » * بر اين ذخيرهء پرارج پاسدار منم
كنون كه بىهنرى شرط نامبرداريست * خوشم كه شاعر گمنام اين ديار منم
چكامه
شب چو اختر برفروزد آه اخگرزاى من * گوش تا گوش فلك را پر كند آواى من
مرغ حق را نغمه خشكد در گلو چون بشنود * از تك درياى ظلمت بانك وا ويلاى من
در حصار شب چنان نالم كه ديوار سكوت * بشكند تا پر شود از ششجهت غوغاى من
آسمان را گو به طارم اختر و ماهى مباد * كاختر و ماه اوفتاد از چشم گوهرزاى من
گر نبودى آستينم در ره سيل سرشك * سر به دامن مىنهادى اشك سيلآساى من
رخنه آخر افكنم بر طاق اين قبرى حصار * بوالعجب هنگامه سازد دست استيلاى من