تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1186

مساهمون:

ص١١٨٦
بندبندم از جداييها حكايت مىكند * امشب اى نى گوش كن بر نغمه‌هاى ناى من از غم بىهمزبانى سوختم ، كو همدمى * تا گلاب‌افشان كند بر آتش گيراى من عندليبى داستانسارم اسير دام غم * خيل بومان بسته راه مخلص و منجاى من گلشنى خواهم كه بردارم ز لب مهر سكوت * تا به گيتى جان دمد صوت نشاطافزاى من در كف من خامه چون اندر كف موسى عصا * سامرى را گو بترسد از يد بيضاى من گر برآشوبم چو موج و گر به خشم آيم چو بحر * مىبلرزد اهرمن را پشت از هرّاى من گر بسايد آسياى ظلم جسمم گو بساى * نشنود ظالم بجز بانگ حق از اجزاى من زادهء رنجم به شوق گنج نگشايم دهن * شعر من در دفتر من شاهد گوياى من نيستم سوداگرى طمّاع تا از بهر سود * عرضه بر بازار نااهلان شود كالاى من بندهء زر نيستم اينم كمال افتخار * خم نگردد نزد ارباب ستم بالاى من شاعرى دردآشنايم كو طبيبى آشنا * تا بكوشد در علاج درد جانفرساى من جز طريق مردمى راهى نپويم زان كه نيست * شيوهء نامردمى شايان استغناى من با دورنگان جهان همرنگ نتوانم شدن * گر ز يكرنگى به بىرنگى كشد سيماى من گرسنه گر شب بخسبم به كه بر خوان لئام * ماهى بريان دَرَد دست دهن‌آلاى من در دل من جز وفا و مردمى مأوى نكرد * گرچه بر خاك سيه شد منزل و مأواى من خوش‌تر است از سيم و زر در چشم من خاك وطن * جاودان باد اين گرامى مرز مشك‌انداى من گرچه همچون شهروا ، وامانده‌ام در شهر خويش * كس نداند قيمت طبع سخن‌پيراى من پايكوبان تا ديار نكته‌سنجان رفتمى * گر نبودى رشتهء حبّ الوطن بر پاى من دشمن از دشمن نبيند آنچه من ديدم ز دوست * اى دريغا بر من و بر طالع درواى من من همىكوشم پى آزادى و اصلاح دوست * دوست مىكوشد به رنج و زحمت و ايذاى من در سرم سوداى آزاديست وين قوم اسير * غافل از سوداى من در فكر استهزاى من گرچه اندر راه حريّت مخافتها بسيست * گر بجز آزادگى پويم طريقى ، واى من ور قلم در خدمت دشمن گمارم بهر سود * واى بر امروز من ، افسوس بر فرداى من ور نگويم آنچه دانم در صلاح دوستان * هيچ آسايش نجويد خاطر داناى من من قلم بگرفته‌ام در دست و دشمن تيغ تيز * تا چه پيش آيد مرا از دشمن كاناى من در مصاف حقّ و باطل ، اورمزد و اهرمن * جانب انصاف گيرد هركه باشد جاى من ور خلاف عدل و نصفت گام بردارد كسى * آدميزادش نخواند طبع نظم‌آراى من
* *