با گل روى تو زندان گلشن است * وين فراخا بىتو زندان من است
زهره از بام فلك شب تا سحر * شاهد حال پريشان من است
شعلهاى چند از نگاه گرم توست * آتش عشقى كه بر جان من است
آشوبگر
دام از چشم سيه ساختهاى * دانه را از نگه انداختهاى
در دلانگيزى و آشوبگرى * دمبهدم شيوهء نو ساختهاى
من به افسون تو دل باختهام * تو به افسون كه دل باختهاى ؟
به كجا اين غم جانكاه برم ؟ * كه مرا ديدى و نشناختهاى
ديده از مهر تو پرداختهام * كه دل از مهر تو پرداختهاى
گمكرده
بيا اى همنفس آغاز من باش ! * كه من گم كردهام آغاز خود را
پرم از گرد ره بزداى ، بزداى ! * كز اين مرغان رنگينپر ، نيم من
من آن مرغم كه در آغوش شبها * ز هستى چشم شبپيماى دارم
درون تيرگيها گرم پرواز * به بام آسمانها جاى دارم
بيا اى همنفس آغاز من باش ! * كه من گم كردهام آغاز خود را .