تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1183

مساهمون:

ص١١٨٣
با گل روى تو زندان گلشن است * وين فراخا بىتو زندان من است زهره از بام فلك شب تا سحر * شاهد حال پريشان من است شعله‌اى چند از نگاه گرم توست * آتش عشقى كه بر جان من است

آشوبگر

دام از چشم سيه ساخته‌اى * دانه را از نگه انداخته‌اى در دل‌انگيزى و آشوبگرى * دم‌به‌دم شيوهء نو ساخته‌اى من به افسون تو دل باخته‌ام * تو به افسون كه دل باخته‌اى ؟ به كجا اين غم جانكاه برم ؟ * كه مرا ديدى و نشناخته‌اى ديده از مهر تو پرداخته‌ام * كه دل از مهر تو پرداخته‌اى

گم‌كرده

بيا اى هم‌نفس آغاز من باش ! * كه من گم كرده‌ام آغاز خود را پرم از گرد ره بزداى ، بزداى ! * كز اين مرغان رنگين‌پر ، نيم من من آن مرغم كه در آغوش شبها * ز هستى چشم شب‌پيماى دارم درون تيرگيها گرم پرواز * به بام آسمانها جاى دارم بيا اى هم‌نفس آغاز من باش ! * كه من گم كرده‌ام آغاز خود را .