سؤال بىجواب
من امشب سرخوشم ، مستم ، خرابم مىتوان گفتن * لبالب گرمىام ، شورم ، شرابم مىتوان گفتن
ز فرط پايكوبى ذرّهسان در حالت و وجدم * سبكبارم ، سبكخيزم ، حبابم مىتوان گفتن
گهى خندم ز وصل و گاه مىگريم ز هجرانش * گهى رعدم ، گهى برقم ، سحابم مىتوان گفتن
به ديده اشك خونين دارم و بر لب غبار غم * به دل سوز و به سر دودم ، كبابم مىتوان گفتن
ز تأثير مى گلگون به محفل روشنى بخشم * سريع و چابكم ، برقم ، شهابم مىتوان گفتن
كيم من « حقشناسا » شاعرى شيدا و سردرگم * ز حيرانى ، سؤال بىجوابم مىتوان گفتن
رؤياى شاعر
شب پيشين من دلخسته به خوابت ديدم * كه در آن خواب تو بيهوده ز من رنجيدى
ليك صد شكر خدا را به خلاف شب پيشين * تلفن كردى و احوال مرا پرسيدى