تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1156

مساهمون:

ص١١٥٦

بوالهوس

برو اى دشمن جانم كه تو از بوالهوسانى * كه چنين همدم خاران و سزاوار خسانى اى كه از همدمى و صحبت شاهين به عذابى * گوش دل داده به آهنگ و نواى مگسانى از تو امّيد صداقت به خدا عين حماقت * كه ز بيدادگرانى نه ز فريادرسانى در ره جور به صد شوق و شعف در تب و تابى * همچنان بيد به هر باد به رقص و نوسانى در پناه كرمت من به امان آمده بودم * غافل از اينكه نه از دادرسان از عسسانى ناكسان را نسزد بندگى و لطف و محبّت * « حق‌شناسا » ز خسان دست بكش گر ز كسانى

پرچم عشق

به ياد قدّ بلند تو سرو كاشته‌ام * دو چشم خود به نگهبانىاش گماشته‌ام به نام نامىات اين سرو را چو پرچم عشق * به اهتزاز درآورده برفراشته‌ام نه چون توام كه طريق وفا ز ياد برم * هميشه مهر تو در دل نگاه داشته‌ام به لوح سينه‌ام اسم قشنگ و خوب تو را * به اشك ديده و خون جگر نگاشته‌ام چو من كسى به جهان دوستت نمىدارد * اگرچه غير تو من دشمنى نداشته‌ام ز « حق‌شناس » بياموز رسم يارى را * گذشته‌ام ز جهان و تو را گذاشته‌ام

دفتر من

گفت شعرى براى دفتر من * بسراى اى رفيق شاعر من تا كه يادآور خيال تو را * در جدايى به لوح خاطر من گفتمش اى تو ملهم شعرم * به خدا هيچ نيست باور من كه جدايى ميان ما افتد * زان كه جانى به جسم و پيكر من