تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1158

مساهمون:

ص١١٥٨

طفل دبستان

اى كاش چو گل زينت بستان تو بودم * يا هرزه گياهى به گلستان تو بودم يا نام عزيزان تو بودم كه شب و روز * در ياد تو بر لب خندان تو بودم يا سرمهء چشمان تو بودم كه دمادم * آشوبگر نرگس فتّان تو بودم يا شانهء تو بودم و هر شام و سحرگاه * هم‌بازى گيسوى پريشان تو بودم يا آينه بودم كه به پيش رخ ماهت * سودازده و واله و حيران تو بودم يا بهر برازندگى حسن و جمالت * ياقوت و دُر و لؤلؤ و مرجان تو بودم يا خاك رهت بودم و افتاده و تسليم * در رهگذرت فرش خيابان تو بودم اين بخت ندارم كه به آغوش من آيى * اى كاش كه چون اشك به دامان تو بودم چون قسمت من نيست شوم هيچ از اين‌ها * اى كاش كه من طفل دبستان تو بودم

دل هرجايى

بىتو اى دوست چه سازم غم تنهايى را * رنج درماندگى و محنت رسوايى را خاك پاى توام و بندهء درگاه توام * بردم از ياد غرور و منى و مايى را از كه آموختى اى تازه‌گل گلشن جان * اين‌همه شوخى و مستى و خودآرايى را دل نبايد كه كند هر نفسى ياد كسى * بكش از سينه برون اين دل هرجايى را رحم كن بر من درمانده كه بيمار توام * كن فراموش دگر نخوت و خودرأيى را

صف مژگان

آن‌روز در آن جمع كه مهمان تو بودم * شرمندهء لطف تو و احسان تو بودم سودازده‌اى بودم و مسحور دو چشمت * قحطىزده‌اى بودم و بر خوان تو بودم اندر صف مدعو به ادب چون بنشينم * حيران سپاه صف مژگان تو بودم هركس به هوايى و به كارى شده مشغول * من شيفتهء نرگس فتّان تو بودم ظاهر اگرم خنده به لب بود و ليكن * در دل همه آشفته و نالان تو بودم تو گرم پذيرايى از آن جمع و من زار * قربان تو مىرفتم و حيران تو بودم