ملعبهء دل
مويم سپيد گشت ولى غافلم هنوز * بيچاره من كه ملعبهء اين دلم هنوز
كشتى شكست و دستخوش موج حادثات * ديوانه من كه در طلب ساحلم هنوز
گشتم شهيد در ره عشق و اميدوار * تا بگذرد به تربت من قاتلم هنوز
بردى ز خاطرم اگر اى يار نازنين * من همچنان به ديدن تو مايلم هنوز
بعد از هزار سال چو بر من گذر كنى * بوى وفا رسد به مشام از گِلم هنوز
دنبال حق دويدم و عمريست « حقشناس » * مغضوب هر نظام و نه حق باطلم هنوز
اعتبار مهر
محو توايم و هيچ تماشا نمىكنى * دل مىبرى و چشم به بالا نمىكنى
رحمى به ما نكردى و شهرى نظارهگر * كشتى به يك نگاهم و حاشا نمىكنى
جور و جفا هرآنچه دلت خواست مىكنى * مهر و وفا و لطف و مدارا نمىكنى
كردم نثار در ره تو جان و دل ولى * يك بوسه از لبت به من اهدا نمىكنى
با ديگران هميشه كنى مهر و مرحمت * در اين ميان به عاشق شيدا نمىكنى
نقد روان دهيم به سوداى بوسهاى * افسوس ماه من كه تو سودا نمىكنى
گفتم نگار من نرسيد اعتبار مهر * گفتا تو كاهلى كه تقاضا نمىكنى
مُهرى به لب نهاده و اسرار عشق را * اى « حقشناس » پيش كس افشا نمىكنى
گر عاشقى بسوزى از اين درد و دمبهدم * مرگ خود از خداى تمنّا نمىكنى
آشناى بيگانه
آشنا شد دلبر من مردم بيگانه را * سر دهد در بزم رندان خندهء مستانه را
آشناييهاى آن بيگانهپرور بين كه من * مىخورم در آشنايى حسرت بيگانه را
مىرود در بزم اغيار آن پرىرو زان سبب * لايق قدرش نديد اين كلبهء ويرانه را
زلف از دستم رها چون مىكند از روى خشم * غبطه و حسرت خورم دندانههاى شانه را
با دو دستش پس زند با چشم دعوت مىكند * چون پذيرد « حقشناس » اين دعوت رندانه را