تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1155

مساهمون:

ص١١٥٥

ملعبهء دل

مويم سپيد گشت ولى غافلم هنوز * بيچاره من كه ملعبهء اين دلم هنوز كشتى شكست و دستخوش موج حادثات * ديوانه من كه در طلب ساحلم هنوز گشتم شهيد در ره عشق و اميدوار * تا بگذرد به تربت من قاتلم هنوز بردى ز خاطرم اگر اى يار نازنين * من همچنان به ديدن تو مايلم هنوز بعد از هزار سال چو بر من گذر كنى * بوى وفا رسد به مشام از گِلم هنوز دنبال حق دويدم و عمريست « حق‌شناس » * مغضوب هر نظام و نه حق باطلم هنوز

اعتبار مهر

محو توايم و هيچ تماشا نمىكنى * دل مىبرى و چشم به بالا نمىكنى رحمى به ما نكردى و شهرى نظاره‌گر * كشتى به يك نگاهم و حاشا نمىكنى جور و جفا هرآنچه دلت خواست مىكنى * مهر و وفا و لطف و مدارا نمىكنى كردم نثار در ره تو جان و دل ولى * يك بوسه از لبت به من اهدا نمىكنى با ديگران هميشه كنى مهر و مرحمت * در اين ميان به عاشق شيدا نمىكنى نقد روان دهيم به سوداى بوسه‌اى * افسوس ماه من كه تو سودا نمىكنى گفتم نگار من نرسيد اعتبار مهر * گفتا تو كاهلى كه تقاضا نمىكنى مُهرى به لب نهاده و اسرار عشق را * اى « حق‌شناس » پيش كس افشا نمىكنى گر عاشقى بسوزى از اين درد و دم‌به‌دم * مرگ خود از خداى تمنّا نمىكنى

آشناى بيگانه

آشنا شد دلبر من مردم بيگانه را * سر دهد در بزم رندان خندهء مستانه را آشناييهاى آن بيگانه‌پرور بين كه من * مىخورم در آشنايى حسرت بيگانه را مىرود در بزم اغيار آن پرىرو زان سبب * لايق قدرش نديد اين كلبهء ويرانه را زلف از دستم رها چون مىكند از روى خشم * غبطه و حسرت خورم دندانه‌هاى شانه را با دو دستش پس زند با چشم دعوت مىكند * چون پذيرد « حق‌شناس » اين دعوت رندانه را
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1155 | سيد محمد باقر برقعى