تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1153

مساهمون:

ص١١٥٣

بذر نور

آنكه در دل هميشه با من بود * شعله‌اى در ميان خرمن بود مثل دست بهار گل مىكاشت * و پر از واژهء شكفتن بود در دلم بذر نور مىپاشيد * مثل آيينه پاك و روشن بود سمت آيينه‌اى مرا مىبرد * كه به دور از تب شكستن بود آفتابىترين ستارهء عشق * در شعاع مدار ديدن بود گريه يا خنده يا . . . نمىدانم * مرز بين سكوت و شيون بود بغض آهم شكفته شد امّا * اين صداى شكستن من بود !

وسعت خيال

اى روح آينه اى آبى زلال * در تاب چشم من تصوير بىزوال چشمان تو طلوع چشمان من غروب * چون عابرى غريب لبريز از سؤال آن‌سوى چشم تو رازى نهفته است * رازى پر از شگفت رازى پر از محال رحمى نمىكند بر خشكسالىام * اين آسمان گنگ اين ابرهاى لال در حجم بسته‌اى زندانىام ، ولى * يك آسمان باز در من كشيده بال دست مرا بگير تا ناكجا ببر * تا جاده‌هاى دور تا وسعت خيال

خاكستر شراره

بىموج‌ترين كناره را مىمانم * خاكستر يك شراره را مىمانم در پهنهء آسمان نورانى عشق * خاموش‌ترين ستاره را مىمانم