تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1152

مساهمون:

ص١١٥٢

فراموش‌شده

من عطش ظهر بيابانىام * تشنهء يك فرصت طوفانىام مىشكنم ، مىبارم مثل ابر * بغض گره‌خوردهء بارانىام من هوس‌آلود نگاه توام * آينه‌اى نيست به حيرانىام با سر زلف تو گره خورده است * رشتهء شبهاى پريشانىام شاعرى از نسل فراموشىام * نيست دگر شور غزل‌خوانىام

شب من و شب گيسو

خيال سبز تماشايت به ذهن آينه‌ها جاريست * و چشم آينه‌ها انگار بدون چشم تو زنگاريست شب من و شب گيسويت ، قصيده‌ايست كه طولانيست * حكايتى ز پريشانى ، هميشه مبهم و تكراريست ميان رخوت دستانم ، حضور مبهم پاييز است * و روح سرد خزان انگار هنوز در تن من جاريست تو اى حضور اهورايى به يك تبسّم بارانى * بيا و بغض مرا بشكن كه فصل فصل عطش باريست من و تلاطم توخالى ، تو و زلالى و سرشارى * بيا و جام مرا پر كن ، كنون كه لحظهء سرشاريست چراغ روشن شب پژمرد ، ستاره‌ها همه خوابيدند * به ياد تو دل من امّا هنوز در تب بيداريست در اين تلاطم دلتنگى ، بيا و از سر يكرنگى * دلى بده به غزلهايم اگرچه از سر ناچاريست

به خاطر من

مرا با كينه دشمن آفريدند * چنان آيينه روشن آفريدند تو را اى عشق اى رؤياى شيرين * براى خاطر من آفريدند