تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1137

مساهمون:

ص١١٣٧
با اين‌همه ، هيچ‌كس نديده * مظلوم و ستم‌كشيده ، چون من چون فاطمه كى گلى خزان شد * محنت‌زده‌اى كه ديده چون من آخر كه عزيز قلب خود را * بر چهره كفن كشيده چون من گريد در و خون چكد ز مسمار * تا نالهء او شنيده از من زينب ، حسنين و امّ كلثوم * گريان همه تا سپيده چون من يك‌عمر « حسان » سرشك ريزد * هركس غم او چشيده چون من
زبان حال حضرت ابو الفضل ( ع ) در شب عاشورا

بلاگردان تو

دوست دارم : شمع باشم ، تا كه خود تنها بسوزم * بر سر بالينت امشب ، از غم فردا بسوزم دوست دارم : هاله باشم ، تا ببوسم روى ماهت * يا شوم پروانه ، از شوق تو بىپروا بسوزم دوست دارم : ماه باشم ، تا سحر بيدار باشم * تا چو مشعل بر سر راهت در اين صحرا بسوزم دوست دارم : سايه باشم ، تا در آغوشم بخوابى * چشم دوزم بر جمالت ، ز آن رخ گيرا بسوزم دوست دارم : لاله باشم ، بر سر راهت نشينم * تا نهى پا بر سرم ، وز شوق سرتاپا بسوزم دوست دارم : خال باشم ، بر رخ مهرآفرينت * از لبت آتش بگيرم ، تا جهانى را بسوزم دوست دارم : خار باشم ، دامن وصلت بگيرم * تا ز مهر آتشينت ، اى گل زهرا بسوزم دوست دارم : ژاله باشم ، من به خاك پايت افتم * تا چو گل شاداب باشى و من ، از گرما بسوزم دوست دارم : خادمت باشم ، كنم دربانىات را * دل نهم در بوتهء عشقت شها ، يك جا بسوزم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1137 | سيد محمد باقر برقعى