چاپ رسيد .
پرتو در مدّت زندگى مجرد زيست و تأهلى اختيار نكرد و از نظر علاقهاى كه به زادگاه خود داشت ، طبق وصيتش در كاشان در محلى كه ملا محسن فيض در آنجا مدفون است ، به خاك سپرده شد . وى در مهر ماه سال 1348 چشم از جهان فروبست .
بيمار عشق
عزم بازار طلب دارم دلوجان مىفروشم * مىخرم جنس گران ، كالاى ارزان مىفروشم
آن خريدارى كه من مىجويم ار آيد بهسويم * مىخرم ايمايى از وى ، دين و ايمان مىفروشم
گر بريزد بر بساطم ذرّهاى از خاك پايش * خاك رى را مىخرم كحل صفاهان مىفروشم
هستى خود مىدهم در قيمت يك تار مويش * چونكه او رد شد ، پياپى رشتهء جان مىفروشم
سايهء سروقدش هرجا فتد ، آن سرزمين را * مىخرم وز دست ديگر باغ رضوان مىفروشم
« پرتوا » نرخ سخن هرچند بشكستهست اكنون * من به تحسين سخنسنجان دوچندان مىفروشم
سايهء ديوار
بىسبب هرگز نمىگردد كسى يار كسى * يار بسيار است تا گرم است بازار كسى
تا توانى سايهء ديوار خود را بيش كن * تا نگردى سايهجوى پاى ديوار كسى
بر مشام خلق گل شو در گلستان جهان * ور ندانى گشت گل ، بارى مشو خار كسى
پرتو خورشيد يكسان است بر گيتى مباش * بهر نفع ديگرى در فكر آزار كسى
مردمى را بارى از دوش رفيقان بارگير * ور نمىگيرى ، نبايد بود سربار كسى
آنچه من كردم طلب از دوست بهر خير اوست * ور نه « پرتو » نيست در معنى طلبكار كسى