تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1067

مساهمون:

ص١٠٦٧
از ديده رفته‌اى ولى از دل نمىروى * نقش رخ تو در دل شيدا نشسته است توفان قهر خويش عنان‌گير كاين غريب * با كشتى اميد به دريا نشسته است هر تير كز كمان ملامت رها شده‌ست * از بخت تيره در جگر ما نشسته است بگذشته است از همه زيبارخان شهر * « حامد » به انتظار تو زيبا نشسته است

نغمه‌خوان پير

آرام جان خسته و تاب تنى هنوز * رفتى ز ديده ليك به جان منى هنوز من نغمه‌خوان پيرم و تو بلبلى جوان * من در قفس اسير و تو در گلشنى هنوز بس نيست در فراق تو يك‌عمر سوختن ؟ * اى گل بر آتش دل من دامنى هنوز اى جان ، مگر كه نام فريباى دلبرى * يك‌عمر بر لب آمدى و در تنى هنوز هرچند سى بهار ز عمرت گذشته است * بر كاروان خسته‌دلان رهزنى هنوز گر نيستى چو من به اميد بقاى دوست * اى شمع ، شب گذشته چرا روشنى هنوز عمرى درون سينه به جان جاى دادمت * اى دل چرا به هستى من دشمنى هنوز دم‌سردى خزان ورق گل به باد داد * تو در سراغ ياسمن و سوسنى هنوز ؟ ديدار گل ز چاك قفس هم غنيمت است * اى مرغ خسته جان ز چه در شيونى هنوز ارديبهشت آمد و عالم بهشت شد * « حامد » تو در كمند دى و بهمنى هنوز ؟

طوفان اشك

به روى تو زلف پريشان نشيند * چو كفرى كه بر فرق ايمان نشيند حقيرش نبينى كه خون دل ماست * سرشكى كه بر نوك مژگان نشيند مگر قصّهء يوسف از كس شنيده‌ست * كه خالت به چاه زنخدان نشيند دو چشمم به پا كرده توفانى از اشك * علاجى بكن تا كه توفان نشيند به سامان و سر احتياجى ندارد * سرى كز ولايت به سامان نشيند سراى دلم خالى از ميهمان نيست * برون تا رود ناله افغان نشيند به معبد نشستن صفايى ندارد * خوشا آنكه در كوى جانان نشيند رود بلبل از گلستان دل‌شكسته * چو زاغى به صدر گلستان نشيند بجز شيخ آلوده‌دامن كه باشد ؟ * به مسجد كه آلوده‌دامان نشيند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1067 | سيد محمد باقر برقعى