از ديده رفتهاى ولى از دل نمىروى * نقش رخ تو در دل شيدا نشسته است
توفان قهر خويش عنانگير كاين غريب * با كشتى اميد به دريا نشسته است
هر تير كز كمان ملامت رها شدهست * از بخت تيره در جگر ما نشسته است
بگذشته است از همه زيبارخان شهر * « حامد » به انتظار تو زيبا نشسته است
نغمهخوان پير
آرام جان خسته و تاب تنى هنوز * رفتى ز ديده ليك به جان منى هنوز
من نغمهخوان پيرم و تو بلبلى جوان * من در قفس اسير و تو در گلشنى هنوز
بس نيست در فراق تو يكعمر سوختن ؟ * اى گل بر آتش دل من دامنى هنوز
اى جان ، مگر كه نام فريباى دلبرى * يكعمر بر لب آمدى و در تنى هنوز
هرچند سى بهار ز عمرت گذشته است * بر كاروان خستهدلان رهزنى هنوز
گر نيستى چو من به اميد بقاى دوست * اى شمع ، شب گذشته چرا روشنى هنوز
عمرى درون سينه به جان جاى دادمت * اى دل چرا به هستى من دشمنى هنوز
دمسردى خزان ورق گل به باد داد * تو در سراغ ياسمن و سوسنى هنوز ؟
ديدار گل ز چاك قفس هم غنيمت است * اى مرغ خسته جان ز چه در شيونى هنوز
ارديبهشت آمد و عالم بهشت شد * « حامد » تو در كمند دى و بهمنى هنوز ؟
طوفان اشك
به روى تو زلف پريشان نشيند * چو كفرى كه بر فرق ايمان نشيند
حقيرش نبينى كه خون دل ماست * سرشكى كه بر نوك مژگان نشيند
مگر قصّهء يوسف از كس شنيدهست * كه خالت به چاه زنخدان نشيند
دو چشمم به پا كرده توفانى از اشك * علاجى بكن تا كه توفان نشيند
به سامان و سر احتياجى ندارد * سرى كز ولايت به سامان نشيند
سراى دلم خالى از ميهمان نيست * برون تا رود ناله افغان نشيند
به معبد نشستن صفايى ندارد * خوشا آنكه در كوى جانان نشيند
رود بلبل از گلستان دلشكسته * چو زاغى به صدر گلستان نشيند
بجز شيخ آلودهدامن كه باشد ؟ * به مسجد كه آلودهدامان نشيند