نيابى ز رأفت نشانى در آن ملك * كه ديوى به جاى سليمان نشيند
ز هم بگسلم تاروپود فلك را * اگر تير آهم به پيكان نشيند
به غمخانهء « حامد » ار پا گذارى * به چشمت نشايد غزلخوان نشيند
دلشكسته
گامى به ناز سوى من خسته برنداشت * گويى كه از نياز دل من خبر نداشت
كامم روا نكرد و دلم را شكست و رفت * اين دلشكن به سينهء خود دل مگر نداشت ؟
دل مشت خون خويش نثاره ره تو كرد * مسكين به خوان خويش جز اين ماحضر نداشت
گفتى اگر كه دست دهد بوسهات دهم * يك بوسه زان لب شكرينت اگر نداشت
گفتم به تير آه كنم رخنه در دلش * غافل كه تير آه به آهن اثر نداشت
ديدم به كوى جور و جفا رهگذارها * افسوس كوى مهر و وفا رهگذر نداشت
نازم به رازدارى چشمم كه پيش خلق * از راز سوز سينهء من پرده برنداشت
خوش عالميست عهد جوانى ولى چه سود * خورشيد عمر كاش سر باختر نداشت
چون مهر اگر كه پردهء ظلمت نمىدريد * در بزم انس شمع به سر تاج زر نداشت
هرگز نشان سنگ فرومايگان نشد * چون سرو هركه بهر خلايق ثمر نداشت
« حامد » به صبر روى بياور كه خواجه گفت : * « هركو نكرد صبر اميد ظفر نداشت »