تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1068

مساهمون:

ص١٠٦٨
نيابى ز رأفت نشانى در آن ملك * كه ديوى به جاى سليمان نشيند ز هم بگسلم تاروپود فلك را * اگر تير آهم به پيكان نشيند به غمخانهء « حامد » ار پا گذارى * به چشمت نشايد غزلخوان نشيند

دل‌شكسته

گامى به ناز سوى من خسته برنداشت * گويى كه از نياز دل من خبر نداشت كامم روا نكرد و دلم را شكست و رفت * اين دل‌شكن به سينهء خود دل مگر نداشت ؟ دل مشت خون خويش نثاره ره تو كرد * مسكين به خوان خويش جز اين ماحضر نداشت گفتى اگر كه دست دهد بوسه‌ات دهم * يك بوسه زان لب شكرينت اگر نداشت گفتم به تير آه كنم رخنه در دلش * غافل كه تير آه به آهن اثر نداشت ديدم به كوى جور و جفا رهگذارها * افسوس كوى مهر و وفا رهگذر نداشت نازم به رازدارى چشمم كه پيش خلق * از راز سوز سينهء من پرده برنداشت خوش عالميست عهد جوانى ولى چه سود * خورشيد عمر كاش سر باختر نداشت چون مهر اگر كه پردهء ظلمت نمىدريد * در بزم انس شمع به سر تاج زر نداشت هرگز نشان سنگ فرومايگان نشد * چون سرو هركه بهر خلايق ثمر نداشت « حامد » به صبر روى بياور كه خواجه گفت : * « هركو نكرد صبر اميد ظفر نداشت »