يكعمر مرا تيشه به سر زد فلك پير * بىپير ندانست كه فرهاد نبوديم
از سادهدلى بود كه در دام فتاديم * آگه ز ستمكارى صيّاد نبوديم
از سيمتنان آنچه كه ديديم ستم بود * اى كاش كه در اين ستمآباد نبوديم
گر حكمروا بود در اين ملك ، عدالت * بازيچهء هر مظهر بيداد نبوديم
در ملك سخن باغ غزل سرخ نمىشد * گر سرخ رخ از سيلى استاد نبوديم
ديروز نبوديم اگر كوفته « حامد » * امروز به سرسختى پولاد نبوديم
قبلهء دلها
حاصل نشد ز لعل لبت آرزوى دل * تا كى زنم به سنگ صبورى سبوى دل
با آرزوى وصل تو در سينه مىطپد * راضى مشو به گور برم آرزوى دل
ابروى توست قبلهء دلهاى عاشقان * زينرو بود هميشه بهسوى تو روى دل
هرجا رود نگاه دل من بهسوى اوست * دردا نكرد نيمنگاهى بهسوى دل
از سينهام برون شده و برنگشته است * آوارهام به كوى تو در جستجوى دل
دلهاى خلق بر سر كوى تو سوختند * چندانكه آيد از سر كوى تو بوى دل
پا از حريم چشمهء عشقت نمىكشم * تا پر نگردد از مى وصلت سبوى دل
پنهان ز من به محفل دلدار مىرود * دستم اگر رسد بفشارم گلوى دل
« حامد » نرفت آب دل و من به يكجهت * دل گشته است عدوى من و من عدوى دل
حاشا
هرچند در نگاه تو حاشا نشسته است * در سينهات نهال تمنّا نشسته است
رسواى عشق دوست نه تنها دل من است * در سينهء تو هم دل رسوا نشسته است
محو گل رخت نه همين چشم ظاهريست * صد ديده در دلم به تماشا نشسته است
هرگز ز نشئهء لب لعلت نمىرسد * آن نشئهاى كه در دل صهبا نشسته است
در گيسوان پرشكنت فتنه خفته است * در چشم نيممست تو غوغا نشسته است
آن خال دلسيه كه به خون مىكشد تو را * در گوشهء لبت چه فريبا نشسته است
امروزهاى من به تباهى كشيده شد * ازبسكه در زبان تو فردا نشسته است
ترسانىام ولى دل شوريدهحال من * در لابلاى زلف چليپا نشسته است